کد خبر: ۱۱۲۵۵۲
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۶ - ۰۸:۵۶
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
نشست تخصصی حرا



نشست تخصصی حرا-مطالعات و تحلیل آینده ایران

بخش دوم

دکتر پور حسن : در ادامه بحث باید دیدکه گام اول چیست؟ چه کار می توانیم بکنیم؟ گام اول تغییر است . یعنی ما حتی در حوزه فکر با نگاههای انتقادی مشکل داریم . ما وقتی نشست های فکری و همایش های فکری در مورد متفکران میگذاریم عمده آنها تجلیل است . ما یک سخنرانی نمیبینیم که نظر آن متفکر را مورد انتقاد قرار دهد . هفته قبل، همایش علامه جعفری در تبریز بود ، تقریبا 100% آن تجلیل از تفکرات علامه جعفری بود که تفکرات ایشان بی بدیل است. من اولین نکته ایی که عنوان کردم این بود که تا زمانی که مورد نقد جدی قرار نگیرد متفکر محسوب نمی شود . و اصلا تجلیل نسبت به حوزه تفکر نیست . یعنی اینگونه نیست که شما بیایید در حوزه تفکر دست به تجلیل شخصیت همه جانبه بزنید بدون اینکه تفکری در مورد اندیشه هایش بکنید . لذا من فکر می کنم اولین مسئله تغییر است . منظور من به عنوان نگاه منتقدانه و نگاه واقع گرایانه است . یعنی وقتی شما بخواهید الان وضع ایران را را نگاه بکنید فرض بر این بگیرید که ما دردرون چالشهای ملی و منطقه ایی و بین المللی قرار داریم و اگر بخواهید اینده را ترسیم بکنیم نه بر اساس ألقه شخصی بلکه بر اساس عقل جمعی به ما نشان می دهد که سه سال آینده مشکلات و معضلات ما افزون تر می شود . خوب اگر این نگاه فرآیندی در این نمودار به ما میگوید که چنین وضعی هست ، نمی توانیم از تصمیم گیری ها و برنامه هایی که هست با توجه به ناکارآمدی ها غافل بمانیم . وزارت ارشاد اساسا به همراه سازمان برنامه ناکارآمد بودند . یعنی مراکز فرهنگی ما ناکارآمد بودند . وقتی مراکز فرهنگی ما ناکارآمدا ند ، شما می آیید تغییر می دهید نگاهتان را  . نمی آیید روی همین ها همین تکالیف را مجددا تکرار کنید و اگر یک قرن هم بگذرد اساسا نمی تواند ادامه همین رویه یک ایران فرهنگی را شکل دهد . چرا؟ چون وقتی نگاه می کنید میبینید در حوزه فرهنگ کشورهای پیشرو دارند چه می کنند؟ کاری را می کنند که قطعا ایران آنرا الان انجام نمی دهد . کشورهایی مانند هند فرهنگشان را جوری معرفی می کنند ، که به قول آقای دکتر دبیری مهر هیچ جاذبه ایی برای دیدن ندارد  ، همه مشتاق هستند که این کشور را ببیند و اسم آنرا هم به دروغ می گذارند کشور هزار فرهنگ و هزار ادیان . این خیلی مسئله مهمی است که ما اگر تغییر ندهیم نوع نگاهمان را اساسا مطالعه اینده را با خوشبینی و با یک دلدادگی به وضع کنونی سراسر مدافعه گرایانه خواهد بود . این مطالبی که من دارم عرض می کنم اصلا بار ارزشی ندارد و بار مفهومی دارد . اگر ما می گوییم که باید تغییر ایجاد کنیم این تغییر نگاه به نخبگان دارد . به عبارتی برخلاف بسیاری از کشورها ، حتی کشورهایی مثل آلمان و آمریکا، رسانه ها اینگونه می توانند مقابل رئیس جمهور بایسند . آنچنان نقد می کنند که آدم فکر می کند آنها دشمنانشان هستند . رسانه کوتاه نمی اید از اینکه بگوید رئیس جمهوری دچار ثبات فکری نیست و مشکل روحی و تصمیم گیری دارد . سخنم این است ، اگر در جامعه ایی مثل ایران که نگاه به اینده دارد چون نگاه تمدنی دارد . من نمی دانم ایا می توانیم حکم کنیم مثل بقیه کشورهایی که نگاه به آینده از نوع بنیادین ندارند ، نه به معنای درآمد و ثروت و بندر سازی نه! اینده به معنای اینکه شما می خواهید در 100 سال اینده تمدنی بسازید ، اگر چنین دغذغه ایی دارید اولین آن باید نخبگان شما باشند . نخبگان بی بدیل هستند . شما با هیچ چیز نمی توانید نخبگانرا به دست بیاورید . اصلا یکی از رازهای کشوری مثل آمریکا که روی نخبگان سرمایه گذاری می کنند همین موضوع است . هیچ ثروتی را نمی توانید جایگزین از دست دادن نخبگان کنید . ما نه تنها نخبه سوزی داریم بلکه طرد و انکار نخبگان را در ایران داریم . این به خصوص از زمان مشروطه تا الان تشدید شده است. به عبارت دیگر نخبگان هیچ نقش مهمی ندارند وقتی داریم می گوییم اولین نوع نگاه به اینده فهم هست؛ خوب طبیعی است که نخبگان ما دو دسته اند . اولین نوع آن ها نخبگان فکری اند و دومی انها نخبگان اجرایی اند . نخبگان اجرایی در حوزه مدیریت هستند آنها در حوزه تولید فکر و اندیشه و اندیشه ورزی نیستند . ما اینها را به هم ختم میکنیم . نخبگان فکری نخبگان اجرایی نیستند و نخبگان اجرایی هم نمی توانند نخبه فکری باشند. در ایران اساسا نخبگان فکری حذف شده اند . در ایران یک استاد دانشگاه مقالات را برای خودش می نویسد، برای خودش سخنرانی میکند ، دولت نه تنها موظف نمی بیند خودش را که از توان فکری نخبگان استفاده کند بلکه تلاش می کند که اساسا استفاده نکند ، در بسیاری از مراحل حتی دولت نخبگان را خطر ناک میبیند . من مرادم از تغییر تغییری نیست که از لسان سیاسیون باب شده است . نه! مرادم از تغییر یعنی گسست معرفتی . من مرادم از تغییر به معنای لغوی ساده آن نیست . یعنی گسست معرفتی . یعنی ما باید نوع فکر خود را عوض کنیم . نوع فکر یعنی چی؟ من تلقی ام این است . آن سخنرانی ایی که من دو سال پیش در مراسم همایش بین المللی شریعتی داشتم هنوز آنرا تکرار می کنم . ما تا کنون به کشور و اینده و مناسباتمان نسبت به دیگران دیدگاه ایدئولوژیک داشتیم . این رویکرد ایدئولوژیک را باید تغییر بدهیم ، نه اینکه رویکرد ایدئولوژیک نداشته باشیم. بلکه رویکرد ایدئولوژیک باید تابعی از رویکرد عقلانیت باشد . این خود یک بحث مهمی است که ایا کشورها می توانند رویکرد های ایدئولوژیک داشته باشند . ایدئولوژیک به معنای رادیکالی دینی نه . به معنی دلدادگی و دلبستگی به دستاورد های خود . به جامعه و رفتارها و انقلابشان و جنبش ها . این تا زمانی که بر اساس عقلانیت نشود نمی تواند تعامل و همگرایی و مناسبات بر اساس خرد دسته جمعی را بیاورد . می تواند رفتارهای افراطی را کمتر بکند . ما نیازی به یک تغییر مهم داریم . ما نمی توانیم بیاییم فکر بکنیم ولی این تغییر صورت نگرفته باشد . ما باید چندین جلسه بحث کنیم که این تغیرات باید متوجه چه نهادهایی باشد . من معتقدم از آنجایی که ایران عمدتا بیش از 90% در دست نخبگان اجرایی هست ، باید یک گسست بنیادینی شکل بگیرد که در باب فهم و بخشی از تصمیم گیری بیاییم به سمت نخبگان فکری. تا زمانی که این تصمیم گیری عملی نشود امکان پذیر نیست . وقتی من دارم دست به یک مطالعه اجتماعی میزنم می بینم ما وضعیت اجتماعی خطرناکی داریم. نکته مهم ای جاست که در یک روزنامه یا اعضای دولت و افرادی نیایند بگویند که این اپوزوسیون است! نه! اصلا اپوزوسیون هم باشد، باید نگاه کند و ببیند این رفتارش چگونه است . این همان تغییر است . این یعنی اینکه ما از  منظری به نخبگان نگاه بکنیم . من نمی گویم نخبگان هر چی بگویند درست است، وقتی فکری دارند این فکر باید مورد توجه قرار بگیرد . حتی ما اگر یک نشستی داشته باشیم تحت عنوان نقش نخبگان فکری در آینده ما ، شاید راهشگشا باشد . بزرگترین تحولات در چین زمانی اتفاق افتاد که نخبگان فکری به حکومت مرکزی گفتند مسائل ایدئولوژیک را در ذیل نگاه فکری ما قرار دهید . نخبگان فکری معتقد بودند باید جامعه چین جامعه بازی بشود . داد و ستد و مراوده با دنیا تنها بر اساس معیار عقل صورت بگیرد ، نه بر اساس مرام ایدئولوژیکی ما . الان که شما نگاه میکنید میبینید مرام ایدئولوژیک آنها نیرومند هم شده ، اگر ببیند بحرانی بوجود آمده بر اساس سفارش نخبگان می تواند آنرا کاهش دهد این کار را می کند . نه بر اساس نگاه صرف ایدئولوژیک با آن مقابله کند . من فکر می کنم بخشهای زیادی از بحرانهایی که ایران در آن قرار دارد بخاطر غلبه نگاه ایدئولوژیک است . بخاطر عدم توجه به دستاورد های علمی هست . بخاطر کنار زدن و ترس و حتی دشمنی با نخبگان فکری هست . پس من الان دارم میگویم فهم، یکی از همین مسائل تغییر مسائل گسست معرفتی ما هست و به دنبال آن بحث نخبگان . 


دکتر دبیری مهر: من هم تمایل دارم به جای اینکه بحث به یک شاخه جدیدی برود همین بحث به طور مفصل ادامه پیدا بکند . ما فهم انتقادی را یک مقدار روشن کنیم و بتوانیم حتی پیشنهاد هم بدهیم . من در ادامه همین صحبت می خواهم بگویم چرا به نخبگان فکری اعتنا نشده و نمی شود . در مقدمه اول من بود . علت آن کاملا روشن است ، از منظر سیاست در کشور عزیز ما هر کس که همزمان قدرت و موقعیت، رسانه و تبلیغات و پول دارد همزمان تحلیل وضع موجود می کند، همزمان نقد گذشته و حال می کند ، خودش راه حل می دهد و آینده را هم ترسیم میکند . خوب شما در چنین وضعیتی چه نیازی به نخبگان دارید؟؟ پس علت بی توجهی به نخبگان فکری این مسئله هست که هیج تقسیم کاری صورت نگرفته! هیچ وقت مطرح نشده و استدلال نشده که نمی توان از موضع قدرت این کارها را همزمان انجام داد . این عقبگرد است . این واپسگرایی است . این درجا زدن هست . این کشتن ظرفیت های اجتماعی است  و در نهایت خود فریبی است و یک معضل بزرگ است .  و الحمدولله تمام جناح های سیاسی ما دچار این معضل سیاسی هستند . آن دولت و این دولت و دولت قبل و بعد ندارد و اینها مباحث زیربنایی فرهنگ سیاسی کشور ما هست . مدیریت سیاسی و سیاست گذاری عمومی . اولین جمله ایی هم که گفتم دقیقا همین بود که چرا داریم درجا میزنیم؟ چرا مسائل ما همچنان قدیمی است و مسائل جدید همچنان برای ما دارد ایجاد می شود بدون اینکه مسائل قدیمی تر حل بشود؟ من برای همین بخش می خواهم یک پیشنهاد بدهم ، واقعا اگر در یک کشوری یک نشست و یک همایشی برگزار شد و در یک نشست ملی گفتند که می خواهند از منتقدین و نخبگان انتقادی کشور تجلیل کنند! اینها معرفی بشوند همانند جایزه ها و جشنواره های مختلف . جشنواره منتقدین داشته باشیم . بگویند می خواهیم از 10 نفر یا 5 نفر منتقدین اقتصادی تجلیل بکنیم . سه نفر از منتقدین حوزه فرهنگی ، سه نفر از منتقدین حوزه سیاسی ، این یک کار فرمالیته نیست بلکه این کار از یک باور در می آید . باید یک باور به این فهم انتقادی داشته باشیم که اینگونه حرکات را انجام بدهیم . تا به حال این اتفاقات نیافتاده است .  علت این است که آن باور وجود ندارد. همان باور و همان تجربه ایی که موفق و مبتنی بر سیاست گذاری عمومی و تقسیم کار در این حوزه ها پیش رفته است . من فکر میکنم که ما قبل از اینکه وارد موارد دیگر بشویم، به طور جدی باید به این مسئله فهم انتقادی توجه کنیم و باید به طور جدی به این حلقه های مفقوده و حوزه هایی که به آنها توجه نکردیم و حوزه هایی که بدون نیاز زیاد به آنها بیش از حد توجه کردیم یک بازبینی بشود تا بتوانیم برای کشور کاری بکنیم و اتفاقی بیافتد . نکته دیگری که می خواهم بگویم و سپس اقای دکتر پورحسن بفرمایند که چه اقتضائاتی دارد ، یکی از آن مولفه های خود انتقادی و فهم انتقادی است . مطلبی که دکتر محمدنژاد گفتند که بحث آینده و چند سال آینده و مبحث انتخابات و غیره... تا این فهم انتقادی به صورت یک گفتمان در نیاید ، یعنی یک باور عمومی بشود که همه مولفه های عمومی آنرا تقویت بکنند ، خیلی واقع بینانه به شما عرض بکنم در 4 سال آینده شاهد هیچ اتفاق ویژه ایی نخواهیم بود . یعنی از نظر مثبت، و همچنین در 4 سال بعدش... و در سال 1404 باید هم به مردم و هم به منطقه و هم به دنیا یک کارنامه ایی ارائه بدهیم که سند چشم انداز را تحقق ببخشدیم یا نه . مستندات سند چشم انداز هم مشخص است . آیا ما قدرت علمی منطقه ایی شدیم؟ آیا ما به شاخص رشد اقتصادی 8% در سال رسیدیم؟ و همین طور دیگر شاخص ها . در حال حاضر هیچ کدام از این شاخصه ها از نظر علمی تحقق پیدا نکرده است . اگر ما با این وضعیت بمانیم هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد . چرا؟ یکی از آن مسائل همین است که می خواهم عرض بکنم . ما در کشورمان یک مدیریتی داریم به اسم مدیریت کارتابلی . یعنی مدیریت اقتضایی . یعنی مدیریت از این ستون به آن ستون فرجی است! یک واقعیتی است . ما مدیریت برنامه محور نداریم . فقط منظور من دولت نیست . متاسفانه این یک معضل اجتماعی است . ما در سطح اجتماعی هم دچار این معضل هستیم . چرا؟ این مبتنی بر یک ذهنیت غلط است . یک خاطره عینی برای شما تعریف میکنم . چند روز پیش با یک پسری که دارای مدالهای جهانی در شطرنج است، من شطرنج بازی میکردم . به او گفتم من احتمالا چقدر می توانم با تو بازی کنم؟ چقدر زمان میبرد که من با تو بازی کنم؟ گفت شاید حداکثر بتوانی با من 10 حرکت بازی بکنی . گفتم توی 10 حرکت حتما من مات میشوم؟ گفت حتما مات میشوی . گفتم چطور؟ من سعی می کنم خوب بازی کنم! گفت شما بر اساس چه مدلی بازی میکنی؟ گفتم من مدل ندارم .همین سرباز را میبرم جلو ! خیلی برای من این نکته جالب بود . گفتم مگر تو چطور بازی میکنی؟ گفت ما انواع و اقسام سناریو های بازی داریم . متناسب با حرکت اول می فهمم شما در چه سطحی هستی و در همان حد با شما بازی میکنم ولی فرقی ندارد. توی 10 تا 15 حرکت بازی را خواهی باخت، مگر اینکه تو هم سناریو ایی داشته باشی . واقعا در کشورمان علت اینکه حتی برنامه هایمان هم تحقق پیدا نمی کند این است. یعنی فقط یک قواعدی را بلدیم و سناریو نداریم . دنیای امروز دنیای مواجهه ما با انسانهای سناریو دار هست . دنیای ما دنیای مواجهه با آدم های حرفه ایی است . برای همه چیز برنامه ,  و سناریو دارند . ما اگر با این مدیریت کارتابلی بخواهیم جلوبرویم و هیچ چشم انداز روشنی نداشته باشیم،  معتقدم هیچ اتفاقی در 4 سال آینده، و در دولت دوم آقای روحانی نخواهد افتاد . چندی پیش جناب آقای روحانی آمدند در تلویزیون و گزارشی از عملکرد 100 روزه خودشان دادند . واقعا این گزارش غیر اغنا کننده بود . یعنی حرفها همه شعار بود . همش وعده بود ، ببینید دقیقا نکته دومی که می خواهم عرض بکنم همین است که چرا برنامه ها تحقق پیدا نمی کند و چرا سناریو نداریم به این دلیل است که ما واقع گرا و شاخص گرا نیستیم در مدیریت هایمان . غالبا با مفاهیم قابل تفسیر و تغییر های گوناگون حرف میزنیم . در حالی که مدیریت علمی و مدیریت نو گرا و مدیریت توسعه ساز نداریم . الان زمان مدیریت عمل گرا و مدیریت محصوص هست . مقام اجرایی ما نباید در جواب سوالی که چرا تورم اینگونه شده بگوید اگر ما این کارها را نمی کردیم تورم آنچنان می شد . میگوییم چرا اشتغال ایجاد نشده میگویند اگر این کارها را نمی کردیم بی کاری از این بیشتر بود . یعنی اینها را می فهمیم که فرار به جلو هست . ما می دانیم که آن مقام اجرایی ما هم نیتشان خیر هست و دوست دارند وضعیت تغییر کند اما واقعیت گرا نیستند ، برنامه های شدنی و تحقق یافتنی ندارند . می خواهم نتیجه بگیرم که فهم انتقادی از وضعیت موجود وجود ندارد و مسئولین باید بدانند که مقامهای اجرایی مسئولیت تصمیم سازی نباید داشته باشند و تصمیم سازی ها باید بر عهده متفکرین و منتقدین باشد و آنها باید در دوران جدید یک نگاه متفاوتی به آنها داشته باشند و یک فضای جدیدی را ایجاد بکنیم . اگر بخواهم این جمله ام را و این بحث را تمام کنم و آقای دکتر گفتند 5 معضل پیش رو داریم، من عرض کردم اول باید مسائل فکریمان را حل بکنیم . یعنی اول حوزه فکری ما معضلاتش حل بشود و یک انسجامی ایجاد بشود . یک همگرایی ایجاد بشود و یکسری ابهامات و تضادها و تداخل ها را رفع بکنیم بعدا می توانیم در حوزه های دیگه پیش بریم . ما در گذشته و در تاریخ کشور خودمان اشکالی که بوده این بوده که هر وقت کسانی خواستند پرچم حل مسائل فکری را بالا ببرند ، کسانی که نمی خواستند مسائل کشور حل بشود با واسطه یا بی واسطه حتی به عمد گفتند که مسائل فکری هیچ وقت حل نخواهد شد و برویم سراغ مسائل دیگر در حالی که اینچنین نیست . عرض کردم تجربه سنت دینی خودمان و تجربه دنیای جدید ما نشان میدهد که از قضا اینگونه مسائل باید پایه هایش حل بشود و آن مثالهایی که زده شد ، حتی شما در دکترین پیامبر اسلام نگاه کنید خواهی دید که یک مجموعه منسجم همگون موید هم وجود دارد . آن پایه پایه ی روشنی است و تناقض درون آن وجود ندارد . لازم نیست یک مجموعه بسیار بزرگ باشد اما کلیات آن گوناگون و همگرا و همسو است که توانست یک تمدن بزرگ را رقم بزند . 

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار