کد خبر: ۱۱۸۴۹۶
تاریخ انتشار: ۰۵ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۹
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
دکتر شهرام محمدنژاد



هر گاه یک رویداد خونبار در جوامع اسلامی در جهان به اسم اسلام رخ می دهد، این فقط مسلمانان نیستند که از اینگونه اتفاقات متعجب و نگران می شوند. بلکه پیروان سایر ادیان و حتی کفار هم اینگونه اخبار و رویداد ها را به طور حساس و جدی دنبال می کنند ، و به منظور درک این گونه مسائل به ابعاد اسلام هراسی آن تجزیه و تحلیلی خواهند داشت . اینکه این گونه رویداد ها به نام مسلمانان و به نام تروریسم اسلامی لقب گیرد برای مسلمانان خوشایند نیست . در 31 اکتبر 2017 حمله یک کامیون به مسیر دوچرخه سواران که منجر به کشته شدن 8 نفر  در منهتن شد را سریعا با نام یک عملیات تروریستی نامگذاری کردند زیرا که عوامل این قضیه مسلمان بودند . در حالیکه یک هفته بعد یک  سفید پوست آمریکایی در یک کلیسا در ایالت تگزاس 26 نفر را کشت و تنها یک تیر اندازی ساده محسوب شد . در هر دو مورد علائق آنها در FaceBook مورد بررسی قرار گرفت . مهاجم کامیون بسیار علاقه مند به فیلم های جنایتکارانه اسرائیل بود و فرد دوم علاقه مند به مکتب آتئیسم بود . اما از آنجا که افکار عمومی بوسیله رسانه ها دچار باورهای غلط و شست و شوی مغزی شده و اسلام را با تروریسم مترادف می دانند، بنا بر این یک فرد در ذهن خود یک آتئیسم تروریسم یا یک تروریسم صهیونیست را در ادبیات خود تروریست تصور نمی کند . اینها تنها گوشه ایی از تلاشهای ایدئولوژیک امپریالیسم و انحراف افکار عمومی خلاف واقعیت و ماهیت اسلام است . ریشه اصلی این مسائل ابتدا در اختلافات و جنگهای اسرائیلیان با فلسطینی ها رخداده است و افکار عمومی نمی داند ریشه تروریسم مدرن همان صهیونیسم است . توطئه تروریسم صهیونیست برای نابودی و اخراج اعراب مسلمان از سرزمین فلسطین را باید در همان زمانی که صهیونیست ها مجبور به ترک بریتانیا شدند جست و جو کرد . 
تاریخ به یاد دارد که نتانیاهو و حامیان او بسیاری از سیاست مداران سرآمد دنیا را در اجلاس مبارزه با تروریسم اسلامی در سال 1979 (JCIT) دعوت کردند و جورج بوش ، جورج شولتز،هنری اسکوپ جکسون و فهرست بسیار طولانی ایی که عمدتا انگلیسی و اسرائیلی و آمریکایی بودند در آن به چشم میخوردند . هدف نهایی این کنفرانس طبق آن چیزی که نتانیاهو مطرح می کرد توجه عموم مردم به واقعیت تروریسم بین المللی و خطراتی بود که جوامع دموکراتیک را تهدید می کند و باید ماهیت تروریسم و جنبش های تروریستی بین المللی بررسی و با آن مقابله شود . این سخنان عملا اشاره به گروههای جنبش و مقاومت اسلامی داشت که در مقابل تروریسم حقیقی مبارزه می کردند . چند سال بعد نیز موسسه جاناتان در ژوئن 1984 کنفرانس مشابهی در واشینگتن برگزار نمود . در آن کنفرانس مقاله کلیدی ، مقاله ی موسسه جاناتان توسط برنارد لوئیس با نام تروریسم اسلامی بود که یک نوع استراتژی برای غرب را تبیین میکرد . او در مقاله اش تاکید داشت که اسلام تروریسم را نمی پذیرد و مسلمانان علاقه ایی به آن ندارند . اینکه تروریسم اسلامی وجود ندارد امری واضح و مشخص است . اما هدف واقعی از این کنفرانسها  ابداع یک مسئله جدید در جهان اسلام یعنی تروریسم اسلامی است که باید ایجاد شود!
این حربه غرب خود یک نوع کم رنگ کردن فرهنگ های تروریستی دیگر و تاریخ جنگ های صلیبی و به هم ریختن جهان اسلام است . هم چنین غرب با این حربه توانست یک نسل از تروریستهای نئو صهیونیستی جدید را ایجاد و سازماندهی کند . از جمله همین سازماندهی ها و استراتژی بود که سازمانهایی همچون القاعده و داعش بوجود آمدند و همین طالبان بود که از جمله عاملان سقوط اتحاد جماهیر شوروی و عدم نفوذ آنها در افغانستان شد. رژیم صهیونیستی به درستی تشخیص داده که راه ضربه زدن به افکار عمومی دنیا از طربق اسلام اسرائیلی و جعلی است . 
ایجاد بحران تروریست اسلامی به غرب اجازه می دهد تا در هر کشوری که تمایل دارند مداخله کنند . آنها فقط نیازمند این بودند که ادعا کنند القاعده یا داعش در یک بخشی از دنیا وجود دارد . به عنوان مثال حضور داعش در سوریه بهانه خوبی برای غربی ها شد که در منطقه حضور بیشتری داشته باشند و وانمود کنند که در حال مبارزه با تروریسم هستند . از سوی دیگر هم سلاح های آمریکایی مجال  فروش پیدا کرد و هم خودرو سازانی مانند تویوتا توانستند در این بازار ایجاد شده به اهداف مشترکی برسند و نیز مبارزه و مقابله با ایران اسلامی و حزب الله لبنان در دستور کار قرار گیرد. 
تروریسم اسلامی یک سلاح ایدئولوژیک قوی برای کنترل جمعیت نسل مقاومت بود . فرهنگ غربی پس از افول قدرت مسیحیت و کلیسا انسان پرستی سکولار را جایگزین آن کرده است . این فلسفه که در نهایت بی خدایی و نهلیستی است، هیچ ارزش متافیزیکی ایی برای انسانها قائل نیست . با همین دیدگاهها هست که ناهنجاری نمود می کند، گاو مقدس می شود و همجنس گرایی آزاد و فمنیست ها و دیگر ناهنجاری های روانی و ارزشی و اخلاقی به اقلیت تعبیر شده و حق شمردن تمایلات آنها بخشی از دموکراسی به حساب می آید. جالب اینجاست این ناهنجاری ها عینیت دموکراسی در دنیای نوین است و در مقابل آن خشونت و بی رحمی و انسان کشی غربی ها و عوامل آنها نقض حقوق بشر نیست! ظهور این گونه خشونت های دلخراش، بازتاب رویکرد غرب از دموکراسی و حقوق بشر و تعریف غم انگیز و مبهم غرب از حقوق انسانهاست . آنها از گسترش و نفوذ اسلام می ترسند زیرا که ایدئولوژی اسلام قوی ترین رغیب استراتژیک ایدئولوژی غربی است . 
جیمز پتراس به عنوان یک جامعه شناس مشهور در مقاله ای اشاره می کند که در نیم قرن گذشته میزان قتل عام و مرگ و میر افزایش چشمگیری یافته است . از 1981 تا 1998 در آمریکا میزان آدم کشی 4 برابر شده است . او معتقد است این ناهنجاری به عنوان یک عرف در جوامع غربی تلقی می شود . جالب اینجاست تنها دو قتل عام بزرگ اخیر دارای پیوندی با اسم اسلام هستند و بقیه آنها سازمان یافته و نظام یافته عناصر وابسته به امپریالیسم بوده است . پتراس و دیگر محققان دارند که جریان رو به رشد کشتار در ایالات متحده یک پدیده بومی است . این تنها و تنها به ذات و فرهنگ آمریکایی ها برمیگردد و همان چیزی است که چامسکی آنرا رضایت تولید می خواند . این همان تئوری است که معتقد است دستکاری آگاهانه و هوشمندانه برخی از عادت های سازمان یافته فرهنگی یکسری از توده های مردمی، یک عنصر مهم در جامعه دموکراتیک بوده و اکنون هم به عنوان یک سیاست و هم به عنوان مدیریت عقاید و افکار عمومی می باشد. بنابر این شرایط اینگونه را با شائبه تروریست اسلامی و اسلام هراسی در افکار عمومی ایجاد کرده اند تا تمام این ناهنجاری ها را از جنبه های دیگری توجیه نمایند. 

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار