کد خبر: ۱۵۴۲۱۸
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۹:۲۲
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
خبر گزنده غرب برای خانواده مبتلایان سندروم داون و اوتیسم اوقات ما را تلخ کرد؛ عدم ارائه خدمات به مبتلایان کرونای این گروه و اولویت درمان دیگران. با این حال اما خبر ییلاق چند جوان در ویلای کرج در روزهای کرونایی جالب بود.

به گزارش خبرگزاری فارس از فومن، گردشگرپذیرترین شهر استان گیلان هم امسال نتوانست پذیرای میهمانانش باشد، اینجا هم مثل جای جای ایران، خبری از صدای بوق ماشین ها! آواز عموسیاه نوروزی خوان! و قهقهه ی مردم و مسافران نیست، شهر، سوت و کور و مغازه ها، یکی در میان باز است و به جای بنر خوشامدگویی به مسافران و طرح های شاد سال نو، شهر را بنرهای قرمز رنگ با محتوایی علیه کرونا پر کرده است.

حتی مجسمه های ورودی پارک شهر همان چهاردختران معروف که همواره با لباس های شاد و رنگی سنتی، احساس سرزندگی را به بیننده منتقل می کرد، این روزها مثل پرستاران کشورم سفیدپوش و بی رمق و خسته اند.

نزدیک بیمارستانم، دلهره ام بیشتر می شود چون نمی دانم قرار است با چه صحنه هایی روبرو شوم، پرده تسلیت درج شده روی دیوار درب ورودی بیمارستان امام حسن مجتبی (ع) فومن فضا را برایم سنگین تر کرد.



بنری از سوی کارمندان برای گرامیداشت یاد اولین شهیده خدمت این بیمارستان که روی آن نوشته شده او بر اثر بیماری حاد تنفسی جان خود را در مسیر سلامت مردم از دست داد.

چرا کرونا نه و بیماری حاد تنفسی نمیدانم! شاید مسؤولین به ظن خود برای کم شدن آثار روانی این ویروس در جامعه چنین می گویند و بنظرم این تنها یک نمونه از اقداماتی است که به جای کرونا گریزی، کروناپذیری را در  جامعه رواج داد!

وجود اعلانیه تشکر یک شهروند بیمار از زحمات شبانه روزی کارکنان از متصدی خدمات گرفته تا مدیریت شبکه بهداشت و درمان شهرستان هم از مهربانی کارکنان و قدرشناسی مردم حکایت می کند.

پیش تر فرماندار فومن در جلسه ستاد مقابله با کرونا خبر داده بود که ۶٠٠ میلیون تومان برای بازسازی و تجهیز فوری بخش اورژانس این بیمارستان اختصاص داده شده و وجود زباله های ساختمانی در اینجا بر این خبر صحه گذاشت.

داخل ساختمان بیمارستان شدم، مردی جوان مشغول ضدعفونی کردن محیط است، کودکی ماسک زده و نگران روی صندلی انتظار نشسته و مادری بی قرار در راهروهای بیمارستان دنبال داروخانه می گردد.

به او گفتم که مادرجان داروخانه در حیاط بیمارستان است و او همانطور که به سمت داروخانه می رفت می گفت این چه وضعی است یکساعت گشتیم تا اورژانس را پیدا کنیم حالا یکساعت باید بگردیم تا داروخانه پیدا شود. 

نوای قرآن و عطر اسپند پیچیده در فضا، من را دنبال خود کشاند، انتهای راهروی تاریک و باریک حجله ای غم انگیز در سوگ فیرزوه خوشگفتار، تنها شهیده خدمت بیمارستان امام حسن مجتبی (ع) برپا شده است.



عینکی که همواره روی صورت مهربان و خوشرویش جا خوش کرده بود و گویا تنها یادگار جامانده از او برای همکارانش است روی کلام الله مجید جانمایی شده بود و گل های پرپر اطرافش دلتنگی را فریاد می زنند.

لحظه ای عمیق به فکر فرو رفتم، کاش تصویر این عینک، چشم نابینای آنان که هنوز کرونا را جدی نگرفته اند از مردم و مسؤول بینا کند چرا که‌ کرونا چشمان بانویی را بست که هنوز طعم مادرشدن را هم نچشیده بود.

برای شروع مصاحبه سراغ مدیر بیمارستان خانم دکتر بهجت ساده رفتم، او با بغضی پر درد از فراق همکارش می گوید و از مردم خواهش می کند با ماندن در خانه از جان خودشان، عزیزانشان، هموطنان و کادر درمانی محافظت کنند.

او ادامه می‌دهد بارها شنیده ام که مردم عزیز ما خستگی و بی حوصلگی ناشی از قرنطینه خانگی را دلیل بیرون زدن ها و مسافرت هایشان عنوان می کنند اما تحمل ماندن در فضای خانه در کنار خانواده با خانه ای که از خانواده اش عزیزی کم شده، قابل قیاس نیست.

رعایت بهداشت فردی و جدی گرفتن کرونا تاکید مدیر بیمارستان به همه مردم است و گفته همه باید برای حفظ حیات یکدیگر به توصیه های بهداشتی عمل کنیم و در خانه بمانیم.



برای تهیه گزارش از بخش ایزوله نیاز به لباس مخصوص داشتم که با همکاری خانم دکتر لباسی را از متصدی مربوطه گرفتم و راهی بخش شدم.

دختر جوان متصدی لباس، تاکید می کرد تا از همه اقلام ایمنی استفاده کنم، حتی حواسش به زیپ لباس ایزوله بود و می گفت باید تا آخرین جای ممکن بالا کشیده شود تا احتمال نفوذ ویروس به لباس اصلی و انتقالش به محیط خارج از بیمارستان وجود نداشته باشد.

به او گفتم وقتی لباس ایزوله تا این حد موثر است چرا خودتان به تن ندارید؟! با لبخندی توام با آرامش گفت، خب، لباس کم است و به تعداد همه کارکنان بیمارستان وجود ندارد، خداراشکر که همکاران عزیزم در بخش کرونا لباس ایزوله دارند، ما مراقبیم و این بخش هم خیلی درگیر کرونا نیست، شما نگران نباشید.

دختر دهه هفتادی که مشغول کار بود تند تند ادامه داد راستی کیف و لوازم اضافه تان را هم همین جا بگذارید و داخل بخش کرونا نبرید، آلوده می شود، لطفا اینجا را هم برای لباس ایزوله ای که تحویل گرفتید امضا کنید، بعد از گزارش برای ضدعفونی کردن شما و ابزار آلوده خبری تان در خدمتتان هستم.

به این همه محبت، شجاعت و آرامش او افتخار کردم، او می دانست لباس ایزوله برایش ضروری است و وقتی کرونا توانسته همه ی جهان را درگیر کند قطعا یک طبقه فاصله با بخش کرونا، نمی تواند جلودار این ویروس منحوس باشد اما معترض نبود و اولویتش، سلامتی اطرافیانش بود.



به سمت بخش ویژه کرونا رفتم، در مسیر حین تصویربرداری یکی از نیروهای خدماتی با دیدن کارت خبرنگاری ام گفت خانم خبرنگار تو را به خدا فقط به مردم بگویید در خانه بمانند، کار کردن در این لباس ها خیلی سخته و دیگه نایی برای ما و همکاران درمانی نمانده، چشم گفتم و با خداقوت مسیرم را ادامه دادم.

شاهد گفت‌وگوی دو جوان با نگهبان هستم، هرچقدر نگهبان بیشتر بر ممنوعیت ملاقات با بیماران تاکید می کرد صدای یکی از آن دو بلندتر و عصبانیتش بیشتر می شد، آقا شما چرا  متوجه نیستید! بیمار، پدر من است باید برایش این غذا را ببرم، نگهبان پاسخ می‌دهد آقاجان! ملاقات ممنوع است، بیمارت در کدام بخش بستری است من غذا را تحویل می دهم؟!

مرد جوان همراه بیمار، با نگاهی به دور و برش که کسی متوجه نشود به نگهبان با صدایی آرام می گوید، بخش کرونا! پدرم الان همراه هم ندارد و من حتما باید بروم، نگهبان گفت هر بیمار فقط یک همراه می تواند داشته باشد هنوز جمله نگهبان تمام نشده بود که جوان به سوی پدرش دوید.

به سوی یک جوان که در بیرون بیمارستان منتظر بود رفتم و پرسیدم ببخشید شما با بیمار چه نسبتی دارید؟ از چگونگی ابتلا و نحوه مطلع شدنش به من می گویید؟! جوان می گوید، من دامادشان هستم، چندی قبل عموی خانمم مبتلا شد و پدرخانمم او را به مطب و بیمارستان می آورد، احتمالا از همانجا مبتلا شد و حالا چند روزی است که خودش بستری است، البته هنوز مشکوکند و نتیجه ی آزمایشش نیامده!

از صدای لرزان و چشمانش که همواره به گوشی ام است متوجه شدم که نگران است تصویر یا صدایش منتشر شود! به او گفتم آقا خیالتان راحت، ضبط صدا در کار نیست اما خب کرونا که خجالت ندارد، خودم هم چند وقت قبل مبتلا شدم اما با قرنطینه و گوش دادن به توصیه های پزشکان الان خوب خوبم.

وقتی حرفم را شنید نفسی عمیق کشید و گفت بله درسته، عموی خانمم با ۶۳ سال سن و  مصرف دخانیات و ریه های درگیر، با درصد بالا از همین بیمارستان مرخص شد و الان خوب خوب است، خودم هم که ساکن تهرانم قبل عید مبتلا شده بودم و چند روزی از شدت بدن درد در خانه استراحت کردم بعد آمدیم شمال! من مطمئنم که پدر همسرم هم خیلی زود خوب می شود اما وقتی مردم می شنوند کسی کرونا گرفته، از کل خانواده اش فراری می شوند، برای همین نمی شود خیلی راحت و شفاف در این‌باره حرف زد، چیزی به او نگفتم با آرزوی سلامتی از او خداحافظی کردم.

تا رسیدن به بخش کرونا مدام از خودم می پرسم جوانی مشکوک به کرونا که بدون آزمایش و اطمینان از سلامت خود از تهران عازم شمال شده چندنفر را در طول مسیر مبتلا کرده؟ از کجا معلوم که عمو یا پدر همسرش از او کرونا نگرفته اند؟

بالاخره به بخش ویژه کرونا رسیدم، جز ایستگاه پرستاری راهرو خلوت خلوت بود، در اتاق اول همان جوان معترض مدعی همراهی را می بینم که کنار تخت پدرش ایستاده است و همراه دیگر هم کنارش نشسته است! در اتاق بعدی هم پیر مردی فرتوت و تنها که غرق خواب بود.



با معرفی‌ام به پرستاران، خواستار مصاحبه از آنها می شوم، داشتم از دیدن استقبال، لبخند و انرژی شان با اینهمه حجم کاری خوشحال می شدم که ناگهان اشک های یک پرستار حالم را گرفت، می گفت چهل روز است که فرزندش را ندیده، دوم فروردین تولد 10 سالگی اش بود و نتوانستم در کنارش باشم.

خانم علی پور سرپرستار بخش از سختی های کار با لباس های ایزوله می گوید، از شیفت های کاری هشت تا 12 ساعته که کارکنان در طول این ساعات نمی توانند چیزی بنوشند و بخورند، او از عدم پذیرش ابتلا توسط برخی بیماران حتی پس از تایید تست کشت حلق شان ابراز نگرانی می کند.

پرستار جوان دیگر ادامه می‌دهد متاسفانه این عدم پذیرش است که گاهی منجر به فوت افراد می شود، او بدترین خاطره در طول پرستاری اش را مربوط به روزهای ابتدایی تایید کرونا در فومن  می داند و تعریف می کند؛ هرگز شبی را که بانوی دیابتی ۵٧ ساله بعد از تلاش های فراوان برای نفس کشیدن، از دنیارفت از یادم نمی رود.

دکتر نجفی، بانوی متخصص داخلی بیمارستان امام حسن مجتبی فومن هم با لبخندی بی مثال در حال انرژی دادن به پرستاران و بیماران بود، به قدری با انرژی بود که احساس کردم او پس از هفته ها مسافرت و خوش گذرانی و استراحت، تازه وارد بیمارستان شده! باورش سخت بود اما بیماران می گفتند او روزهاست بی وقفه اما همینطور با انرژی اینجا فعالیت دارد.


در اتاق سوم مادری لاغر و پیر بستری بود و با کلافگی ماسک را روی صورتش تنظیم می کرد، وارد اتاق شدم، پیرزن که لباس ایزوله ام را دید فکر کرد من هم کرونا دارم! با زبان شیرین گیلکی اش پرسید به سلامتی مرخص شدی مادر؟ من هم بی تردید گفتم آره مادرجان حالم خوب خوب است و ترخیص میشوم، بنظرم شما هم به زودی مرخص می شوید چون حالتان امروز بهتر به نظر می رسد! پاسخ داد خدا از دهنت بشنود دخترم، خیر پیش.

هنگام خروج از اتاقش پرستار خندید و گفت چه سریع پاسخ درست دادید، آرامش و امید بخشیدن از مهم ترین عواملی است که برای درمان بیماری لازم است و ما بخاطر حجم کاری بالای این روزها شاید خیلی نتوانیم در این مورد پررنگ فعالیت کنیم و این نیازمند همیاری خانواده ها است که آن ها هم معمولا خودشان استرس بالایی دارند.


پیشتر دکتر یکتا مدیر مرکز بهداشت و درمان شهرستان فومن با تشریح اقدامات ستاد مقابله با کرونا در این شهر از اختصاص بخش ویژه کرونا با ٢۴ تخت در این بیمارستان خبر داده بود و امروز تنها پنج تخت از این بخش بیمار داشت.

یکتا همیاری مسؤولین، همکاری مردم و کمک‌های خیرین را از جمله عوامل موثر در کنترل شیوع این بیماری در شهرستان میداند و گفته ستاد مقابله با ویروس کرونا تاکنون با برگزاری ١٢ جلسه  به فواصل ۷۲ ساعت در شهرستان بیش از یک صد مصوبه را برای مدیریت این بحران به اجرا در آورده است.

او از مردم برای کمک به کادر درمانی تشکر می کند و گفته تاکنون ۸۰۰ میلیون تومانی توسط خیرین و ۴۰۰ میلیون توسط هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی برای خرید دستگاه DC shok و ساخت پانسیون پزشکان ماکلوان کمک شده، چهار دستگاه cpaip و bipap، یک دستگاه پمب تزریق، تعدادی ماسک، گان، دستکش، محلول ضدعفونی کننده دست وسطوع، پارچه، عینک، آب معدنی و غیره از دیگر هدایای نیکوکاران به ارزش ۴۰۰ میلیون تومان است.


پرستاران هم از تاثیر کمک‌های خیرین و مجهزتر شدن آنان به محصولات محافظتی در روزهای اخیر گفتند و همچون دکتر یکتا از مردم خواستند با رعایت بیش از پیش تا به صفر رساندن آمار کرونا در شهر‌ستان همراه باشند و همگی یکصدا با تاکید به در خانه ماندن، برپایی جشن غلبه بر کرونا در کشور و جهان را آرزو کردند.

امیدوارم همه باهم کمک کنیم تا هرچه زودتر به دلتنگی آن پرستار فومنی که روی لباس ایزوله اش نوشته بود "دلتنگ همیم اما صبر می کنیم " پایان ببخشیم و او بتواند در آغوش گرم فرزند ۱۰ ساله اش برایش جشن تولد بگیرد و ما هم شمع عمر کوتاه کرونا را در جشن غلبه بر آن فوت کنیم. 
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار