کد خبر: ۱۶۲۲۴۷
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۱:۱۴
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
هماهنگی ارگانیک - جلسه اول
به نام خدا. خداوندی که بخشنده و مهربان است. خدایی که عدالت آن هم بر مبنای بخشندگی و مهربانی است. بخشندگی و مهربانی مبنای تمامی صفات دیگر اوست.

به نام خدا. خداوندی که بخشنده و مهربان است. خدایی که عدالت آن هم بر مبنای بخشندگی و مهربانی است. بخشندگی و مهربانی مبنای تمامی صفات دیگر اوست. اصلی ترین آیه قرآن نیامده «به نام خداوند عادل!» چرا نیامده در مورد آن صحبت می کنیم. ما در مباحث بعدی زمانی که ذهن را بهتر بشناسیم، متوجه می شویم که ذهن اساسا در ما چطور می تواند عمل می کند و چطور ما را به سوی انحراف می برد. ما وظیفه داریم ذهن خود را هدایت و کنترل کنیم. وقتی آن جریان انحرافی ذهن را ببندیم، بعدها متوجه می شویم که چطوری سوالات درست بتوانیم بپرسیم. زمانی که با متودولوژی و راه های انحراف ذهن را پیدا کنیم متوجه می شویم و متبحر می شویم در پرسیدن سوال درست. چون پرسیدن سوال درست خود 80% حل یک مسئله است و بسیار مورد اهمیت است. خیلی از مسائلی که امروز بشر با آن درگیر است همین پرسیدن سوال به صورت اشتباه است، سوال اشتباه انسان را وارد مسیر اشتباه می کند. مثلا در همین کرونا وقتی مسئله اصلی را برای درمان بشر عادی نتواند برای خود مطرح کند به راه حل های غیر واقعی می رسد. راه حل استفاده از ماسک، دستکش یا الکل این یک راه حل تلقی شده است که ما در حال حاضر داریم از آن بهره می بریم ولی متاسفانه این مسائل ناشی از طرح غلط مسئله است. مسئله وقتی اشتباه مطرح می شود پاسخ های غیر واقعی بوجود می آید. 
من می خواهم روایت زندگی انسان را از یک سرمنشا شروع کنم. اون سرمنشا که بسیار شناخت آن با اهمیت است واژه ایی به نام «هبوط» است. اصلی ترین ریشه ایی که باید به آن اشاره کرد. هبوط چیه؟ اصلی ترین پیشینه تقدیری انسان است. هبوط در لغت به معنای پایین آمدن است. ولی چه نوع پایین آمدنی؟ آن چیزی که پایین آمده دقیقا چه چیزی است؟ این روح الهی است. روح الهی چون ذاتا خلاق است و یک خلاقیت و شعور بی نهایت دارد، و اصلی ترین صفت آن «مهر» است، یعنی بخشندگی و مهربانی. برای اینکه بتواند مهر بورزد باید یک موجودی وجود داشته باشد که بتواند به آن مهر بورزد. پس می آید «خلق» می کند. پس بنیان خلق خداوند «بخشندگی و مهربانی» است. و در تمام خلقتی که ایجاد می کند عصاره روح خود را در آن می دمد. منتها با درجات یا معارج متفاوت. ما یک چیزی داریم به نام درجات و یک چیزی داریم به نام معارج. هبوط یعنی چکیدن روح الهی در قالب مخلوق. این مخلوق چه طبقه بندی ایی دارد؟ ما دو موضوع داریم به نام «جبر و اختیار». موجودات متفاوت که بوجود می آیند (موجودات زنده_ چون اساسا خداوند موجود غیر زنده نمی آفریند)، حتی شما یک سنگ را در نظر بگیرید، حتما در خصوص سنگ های درمانی شنیدید دیگه! یعنی دارای کنش و برهم کنش هستند، یعنی تاثیر می گیرند و تاثیر می گذارند، من الان به درجه زنده بودن در حال حاضر کاری ندارم. ممکنه درجه زنده بودن بسیار متفاوت باشد. اما این موجوداتی که خدا ایجاد کرده است درجاتی از جبر و اختیار دارند. یک پرنده سطح جبری بالایی داشته باشد و سطح اختیار کمتر داشته باشد. ممکنه یک گل از این پرنده سطح جبری تری داشته باشد و دارای اختیار کمتر، و انسان موجودی باشد که اختیار بیشتری داشته باشد و جبر کمتری. در هر صورت این دایره جبر و اختیار دایره تعیین کننده و سطح این هبوط است. یعنی عصاره روح زمانی که در قالب یک مخلوق چکیده می شود بالاترین تقدیر برای موجودی است که بیشترین اختیار را دارد. در میان تمام موجوداتی که در زندگی انسان وجود دارند، یک طبقه بندی با اهمیت بین اسنان و سایر موجودات است و بسیار مهم استو تقریبا تمامی موجودات امکان سرپیچی از تقدیر خودشان را ندارند، مثلا یک حیوان نمی تواند از آن چیزی که تقدیر شده است خارج بشود یا منحرف بشود یا اگر حتی درجه انحراف برای آن قائل باشیم آن درجه انحراف خیلی معصومانه است و چیزی نیست می تواند بسط پیدا کند و جنبه های شیطانی بیابد. مثلا پرنده فاخته ایی که می رود در لانه پرنده های دیگر جوجه اش را می گذارد و آن جوجه همان اول بلند می شود و جوجه های میزبان را از خانه بیرون می کند این هم بر مبنای غریزه عمل می کند و خودش هم نمی داند که در حال انجام چه کاری است. پس نیتی پشت آن نیست و براساس غریزه کامل عمل می کند. ولی انسان تنها موجودی است که می تواند جنبه انحرافی داشته باشد. بخاطر همین مسئله زمانی که ما داریم در مورد قانون هبوط صحبت می کنیم مخصوصا برای انسان، انسان بالقوه ترین بذر را در خود دارد. اساسا انسان موجودی است که به صورت بذر آفریده شده است. هیچ موجودی به صورت بذر آفریده نشده است. مفهوم بذر یعنی چیزی که تا زمانی که شکوفا نشده حقیقت آن محقق نمی شود. پس هر انسان بنا بر اینکه متولد شده است به معنی این نیست که انسان باشد. با فرآیند عادی رشد و نمو این موجود قرار نیست انسان باشد. انسان بودن به معنی این نیست که انسان متولد شود و بزرگ شود. در صورتی که یک اسب همینکه متولد بشود و بزرگ بشود یک اسب است. نمی تواند از این تقدیر خارج بشود. اما اسنان این تعریف در آن نمی گنجد. انسان حتما جنبه متفاوت را باید سیر کند. این جنبه ها یک جنبه های حکمت آمیزی دارد. یعنی نقشه خداوند است و خداوند این نقشه ها اهدافی دارد که در مورد آن صحبت خواهیم کرد. پس هبوط چکیدن روح الهی در قالب موجود است. معادل آن پایین آمدن روح الهی است و معنی منفی ندارد. هبوط یعنی پایین آمدن روح الهی نه تنزل! یعنی همان چیزی که خداوند می فرماید من از روح خودم در تو دمیدم. هبوط گناه آلود نیست! هبوط یک رویداد است و خلقت انسان تحت تاثیر این رویداد اتفاق می افتد و اصلی ترین بذر شکوفایی انسان از طریق همین هبوط است در این نهاد ذخیره می شود و گذارده می شود. این موجودی که خلق شده یک تقدیری است که برای انسان رقم خورده و بذر وجودی آن رقم خورده است. شما زمانی که به صورت خودانگیخته یک موجود را خلق می کنید و تقدیری مشخص را برای آن در نظر میگیرید جنبه رشد و تعالی برای آن موجود به صورت خودانگیخته پایین می آید یا اصطلاحا اعتباری ندارد و اعتبار آن محدود است. شما باید یک اعتباری را از حیوانیت یا گل تعریف کنید و آن قالب را برای رشد آن در نظر بگیرید و آن نهاد را به صورت غریزی در آن قرار بدید و وقتی شروع کند به بالندگی به همان سطحی که شما تعریف کردید خواهد رسید. ولی خداوند برای اینکه شاهکار بکند، چون داریم در مورد خلاقیت و شعور بی نهایت صحبت می کنیم، آمده دست به ساختن موجودی زده که امکان بالاروی تا آستانه خود خداوند داشته باشد. ولی این آستانه را بر اساس قوائدی رمز گذاری و رمزنگاری بکند. و این اصلی ترین هدف خلقت است. رمگذاری یعنی تمام آن چیزهایی که انسان در شرافت انسانی و تقدیر انسانی خودش باید آنها را مکاشفه کند تا این تقدیر بالاروی براش مقدر شود. یعنی راه دسترسی به ظرفیت و شایستگی ایی که این بالاروی تا استانه روح الهی دست یابد و به آن برسد. گفتیم که خردمندان عالم از یک «متل» استفاده کردند. متل چی بود؟ متل قصه هایی بودند (یادتونه اتل متل...)، بعضی مواقع بیان یک حقیقت به قدری سترگ و سهمگین است که در قالب یک روایت عادی نمی توانیم آنرا بیان کنیم. به همین خاطر خردمندان و فرزانگان عالم می آیند آن را از طریق متل هایی آنرا روایت می کنند. متل اصطلاحی است که به همچین اسطوره ها یا ابر داستان هایی اطلاق می شود. مثل متل هبوط انسان. که می گویند آدم از بهشت عدن که در آن زندگی می کرد (بشر در بهشت عدن بود و رویدادی اتفاق افتاد و میوه آن درخت را خورد) و باعث شد که دچار هبوط شود. انسان از بهشت عدن هبوط می کند با مصرف محصول درختی که قبلا اشاره کردیم... (دانش!) یا دانش هضم ناشده... این دانش هضم ناشده که اصطلاح علمی آن Knowledge است، همان دانشی است که هر کودکی که در کودکی خود در بهشت عدن زندگی میکند توسط جامعه به آن خورانده می شود و معصومیت خود را از دست می دهد و این هبوط شکل می گیرد. این قسمت انتهایی جریان هبوط است. جریان هبوط یک محور خیلی بزرگی را در نظر بگیرید، آن ته پیکانش می شود همین مسئله. ولی زمانی که یک کودک در کودکی خود زندگی می کند در واقع در بهشت عدن دارد زندگی می کند که دارای افتخار نیست زندگی در آن معصومیت...آن معصومیت را که بچه خودش اکتساب نکرده است! نهاد و ضمیرش را داشته. ولی وقتی آنرا با دانش القا شده از محیط و جامعه از دست می دهد، دانشمند می شود و در فرآیند بزرگ شدن و نه رشد کردن، در واقع چه اتفاقی می افتاده؟ فرآیند پایین آمدنش تکمیل می شود و کامل در انتهای جریان پایین آمدن قرار می گیرد و انسانی می شود که تقدیر هبوط برای آن تمام می شود. یعنی چه انسانی؟ همین انسانی که در حال حاضر در جامعه زندگی میکند. موقعیت و جایگاه این انسان کجاست؟ موقعیت و جایگاه این انسان به حدی می تواند پایین بیایدکه درجات به مراتب پایین تری که بقیه موجودات کسب کند. بالاترین ظرفیت بالقوه رشد در نهایت این انسان قرار داده شده است. این انسان تمام ظرفیت های وجودین را که ما در مراتب 7 گانه به آن خواهیم رسید، در درون استوار شده است توسط خالق عالم که توسط آن ابزارها و امکاناتی که در نهاد انسان وجود دارد و اگر انسان بتواند به درستی آنها را مکاشفه کند و بشناسد و بفهمد و در ارتباط قرار بگیرد، می تواند این فرآیند بالاروی را انجام بدهد و به آن بهشتی که از دست داده دست پیدا کند و آن موقع به آن بهشت می گویند بهشت برین! این بهشت برین دیگه بهشت عدن نیست! باغ عدن نیست! بهشتی است که به دست آورده شده است. معصومیت انسان دوباره به دست آورده شده است. اینجا قابل افتخار است چون اینجا آدم پوستش کنده شده است تا توانسته این مسیر را برود. پس اولین سطح آموزش در انسان سازی درک درست فرایند هبوط است. اگر ما دقیقا این تقدیر (اصلی ترین پیشینه تقدیری انسان) به این دلیل می گویم که اگر انسان این را بشناسد می تواند به عنوان اولین جریان آموزشی به آن نگاه کند و Road Map خود را از آن بگیرد و اگر آنرا به درستی درک نکند و این را در طول 80 سال عمر نتوانید ببینید، واقعا پس چه چیزهایی دیدید و یا آن چیزهایی که دیدید اصلا چه ارزشی داشته است؟ پس این اصلی ترین نهادی است که باید آنرا درک کنیم. این آموزش؛ آموزشی است که از بیرون امکانپذیر نیست. یعنی منی که الان در بیرون قرار گرفته ام، امکان نهادینه کردن این آموزش را در درون کس دیگر ندارم. ولی من می توانم نشانه هایی به تو بدهم که آن مولفه های آموزش در خود تو شکوفا بشود و تو سوار آن ریل بشوی و به حرکت خود ادامه بدهی. چون این یک سیر است. سیر برای من توسط تو امکانپذیر نیست و سیر توسط تو برای من امانپذیر نیست همانطور که این سیر توسط تو برای من امکانپذیر نیست. پس ما می خواهیم یک خط سیری را معرفی کنیم که دارای درجات و معارجی است. ما همه در ظرفیت های تجربی زندگیمون درجه هایی از این تجربیات و معارج را تجربه کرده ایم. اینم لطف خداوند بوده است که در هر تجربه ایی برای تو یکسری چیزها را یادآوری می کند. ممکن است تو در خواب یکسری تجاربی داشته باشی که من نداشته باشم! ممکن است من در تخیلاتم چیزهایی ببینم که دیگران نتوانند ببیند! یا کسی استعدادی داشته باشد که دیگران نداشته باشند. اصلی ترین مبنا، بهانه یا رویدادی که در این پیشینه رشد و جریان رشد به انسان کمک کند چالش ها و درد و رنج ها است. بخاطر همین است که همه چالش ها و درد و رنج ها لطف الهی هستند و دردناکترین و رنج آورترین رویدادهای زندگی بهترین لطف های الهی هستند. بخاطر اینکه بالاترین چالش را برای تو بوجود می آورند که بالاترین جهش را انجام دهید. 
حالا که فهمیدیم تکمیل فرآیند اصلی ترین جنبه آموزش ادراک فرآیند هبوط در تقدیر اسنان است، بعد از این اصلی ترین آموزش فهم چگونگی بالاروی است. ما فهمیدیم که خلق شده ایم و نقشه خداوند را متوجه شدیم و برای اینکه برای آن تقدیر والای انسانی خودمان قدم برداریم، چگونگی این قدم برداشتن اهمیت پیدا می کند. اینجاست که ما با یک جریانی مواجه می شویم به نام تعالی (مثلا تعالی روح) و بعدا هم روح را تعریف خواهیم کرد. این تعالی روح را ما از طریق یک پارادایم سه گانه معرفثی کردیم. پارادایمی که یک جنبه آن آگاهی بود، یک جنبه آن پاکی بود و یک جنبه آن ایمان. ما زمانی که این پارایم سه گانه را درک کردیم حالا وارد یک لعبت، یک مهمان یا یک موجودیت بسیار با اهمیتی می شویم که اگر آنرا به درستی نشناسیم ورود به این حوزه پارادایم اساسا ما را به بالاترین کیفیت تعالی نمی رساند. گفتیم برای ورود به آگاهی دو ابر تکنیک را داریم. یکی از آن تکنیک ها مراقبه بود و آن یکی در نظر گرفتن اصل با اهمیتی به نام اصل تقدم ارتباط بر شناخت. چون وقتی داریم از آزادی صحبت می کنیم داریم راجع به شناخت صحبت می کنیم. مراقبه یعنی چی؟ مراقبه به زبان فارسی به معنی بی ذهنی و به زبان انگلیسی می شود Meditation. بی ذهنی یعنی چی؟ حتی ما اگر اینجا بیاییم از رویکرد قضاوت برای ذهن استفاده کنیم و برای ورود به بی ذهنی از درگاه بی قضاوتی وارد شیم این را ما می پذیریم به عنوان یک رویکرد مثبت که بعدها ختم میشه به بی ذهنی. بی ذهنی یعنی مشاهده خالص. مشاهده ایی که در آن حاکمیت آن مشاهده در اختیار ذهن نباشد. یا اصلا بهتر به شما بگویم، وقتی که ما می گوییم اصل تقدم ارتباط بر شناخت، خود این اصل تقدم ارتباط بر شناخت ما را هل می دهد داخل Meditation. این دو تا دو اسم برای یک ماهیت هستند. یعنی من از طریق این اصل باید مراقبه را معرفی کنم. چون این جمله باید اینگونه مطرح بشود که : (تقدم شناخت بر ارتباط) می شود ذهن! ذهن تاکید بر این دارد. ذهن دائما می خواهد بشناسد. ذهن می خواهد سر بخورد در استنتاج سریع. این استنتاج سریع یعنی اینگونه جملات: «آهان من فهمیدم قضیه این بود!»، از کجا فهمیدی قضیه این بود؟ چرا می خوایی به سرعت قضاوت کنی و راه مکاشفه را ببندی؟ راه بالاترین کیفیت رهیافت به حقیقت را با استنتاج ببندی؟ ذهن بر مبنای شناخته هایی که دارد، ذهن یک جعبه دارد، یک محدودیت دارد و یک محدوده ایی دارد که دایره شناخت اوست و فکر می کند که کل دنیا همان است. اگر با یک پدیده جدید روبرو شود می آید با شناخت قبلی آنرا تحلیل می کند که البته الزاما صحیح نیست! برای رهیافت حقیقت هر موجودی باید بی ذهن با آن برخورد کنید. باید بر مبنای اصل تقدم ارتباط بر شناخت عمل کنید. اگر شما این مبانی را رعایت کنید، تاره می رسید به علم درست یا True science. به علم درست خواهی رسید. آن علم درستی که تو به آن خواهی رسید الزاما استاتیک نیست! یعنی بعید می دانم که اصلا استاتیک باشد و قطعا رهیافت های بسیار پویایی از شعور خواهی رسید که در هر لحظه و در هر موقعیت و وضعیت متفاوت است و خود را در دام قضاوت نمی اندازد. به آن می گویند علم درست. این یک جنبه از آگاهی. 
جنبه پاکی چه بود؟ ما آمدیم پارامتریک معرفی کردیم. ما اگر بخواهیم وارد بشویم به حیطه پاکی، یکسری اصول پرهیزی داریم و یکسری اصول انجامی داریم. یعنی ما بخواهیم وارد پاکی بشویم یکسری کارها را باید بکنیم و یکسری کارها را نباید بکنیم. که این نباید ها و باید ها ما را به سمت پاکی می برد. برخی از این مسائلی که الان به آن اشاره می کنم محصول آن فقط پاکی نیست، مثلا اگر بگویم قدر شناسی، قدر شناسی چیزی است که به پاکی ما کمک می کند. ولی محصول قدر شناسی فقط پاکی نیست. یکی از زیر شاخه های پاکی قدر شناسی است اما نمی توانیم بگوییم فقط قدر شناسی محصول آن پاکی است. مادر تمام فرزندان پرهیزی قضاوت است. کینه، حسادت، دروغ، غیبت و.... این پنج مورد مکروهاتی است که 100% باید از آن پرهیز بشود. البته ما یک چیزی داریم به نام غرایز که بعد ها در مورد آن صحبت می کنیم. مثل غرور، خشم، شهوت و پرخوری! که این مباحث را به آن خواهیم رسید. غرور مکروه نیست، غرور یک جریانی است که متفاوت است و در قرآن به نام «چاه های ویل» به آنان اشاره می شود. هرجا که قرآن می فرماید «مبادا... این کار را بکنی» دقیقا اشاره به همین مضامین دارد. اینها را به عنوان یک چاه اشاره می کند. غرور یک چاهی است که هرچقدر در آن غرور بریزی در آن پر نمی شود که! ولی آیا غرور چیز بدی است؟ شهوت الزاما چیز بدی است؟ شهوت چیزی است که انسان از طریق این مسئله تولید مثل یا عشق بازی می کند! عشق بازی یک حق انسانی است و فرایند بدی نیست و یک فرآیند قلبی است و عاشقانست... پس آن چیزی که روی آن تاکیدخواهیم کرد به تعادل رساندن است. به تعادل رساندن جنبه های غریزی آنها را فاخر می کند و دیگر جنبه آلوده پیدا نخواهد کرد. جنبه های پرهیزی که راس مطالب آن پاکی است و در جنبه های انجامی هم قدر شناسی و تواضع، رازداری و ... را داریم که والد آن قدر شناسی است. این هم یک تعریفی مختصر برای توضیح گام پاکی بود که آشنا باشیم. برای رسیدن به پاکی یک باید ها و نباید هایی داری که همین فهمیدن رهیافتی برای رسیدن به معارج پاکی خواهد بود و هدف ما هم دقیقا همین است. چون ما نمی خواهیم برای انسان مرز بندی کنیم. برای انسان فقط اینی که من میگم نیست! ما داریم یک مبحثی را مطرح می کنیم که از دیدگاه های مختلف مسائل را بررسی کنیم. فردا ممکن است فردی بیاید و مدعی باشد که این حرفی که ما زدیم ما را دارد به بیراهه میبرد و من راه بسیار کوتاه تری برای خودم یافته ام. ما دائما باید آماده پذیرش باشیم. بر مبنای متد بی ذهنی ما باید برای نظرات دیگران پذیرش داشته باشیم. من نباید اجازه بدم این دانشی که دارم می نویسم به یک شیطان مبدل شود که به جان من بیافتد و من را به زانو درآورد. من باید با این مسئله به صورت داینامیک برخورد کنم و هیچ تعصبی هم این وسط وجود ندارد. 
سومین جنبه که جنبه ایمانی است، در آن یک مبحث را بهره برداری کردیم. ما آمدیم یک کلید واژه اعتماد به زندگی را نکته آغازین این مبحث قرار دادیم. انسانی که نتواند به زندگی اعتماد کند بهتر است ایمان را فراموش کند. من برای ایمان در این مرحله به همین مسئله اکتفا می کنم چون جنبه ایمان بسیار راز آلود است، یعنی کمتر می شود ایمان را به کلمات مبدل کرد. اصطلاحا به گفت ناید! بخاطر همین مسئله فعلا با ایمان صرفا سعی میکنیم ارتباط برقرار کنیم. اعتقاد از مغز می آید، اعتماد از قلب می آید، بخاطر همین من نگفتم اعتقاد به زندگی، گفتم اعتماد به زندگی! اعتقاد از کالبد صفرم نشات می گیرد ولی اعتماد از مرکز آناهاتا نشات می گیرد. از مرکز قلب انسان، بعضی وقتا دیدید که سوال می پرسند تو چطور به فلانی اعتماد پیدا کردی؟ ما هم یک قصه هایی می بافیم! هیچ کدام حقیقت ندارد. اعتماد یک فرایندی است که محقق می شود و مبتنی بر دلیل نیست. یک رویداد است. یک واقع شدن است. ماهیت زندگی به قدری کامل است که قابل اعتماد است. یعنی وقتی که من میگم اعتماد به زندگی به صورت درونی انسان با این مفهوم می تواند ارتباط برقرار کند چون این مفهوم نهاد خود زندگی انسان است. انسان می تواند از این مسئله منحرف بشود ولی ناچار است به آن مجددا برگردد چون درون انسان نهادینه است و ناچار است به آن بازگردد. مگر اینکه انسانی که دچار و درگیر انکار شده باشد، که این انسان دارای وضعیت بسیار خطرناکی است. انسانی که منکر می شود انسانی است که سخت می شود به آن کمک کرد و خودش هم نمی تواند به خودش کمک کند. یعنی یک جایگاه مخاطره آمیز دارد این انسان. من بعدها خواهم گفت که چرا به آن وضعیت دچار شده است و چطور می تونیم این انسان را از این وضعیت نجات دهیم که در مورد آن صحبت خواهیم کرد. 
حالا می خواهیم در مورد یک اصل صحبت کنم، یک پیش اصلی که قبل از شناخت قوانین آنرا بدانیم. اسم آن هست اصول تقدم. اصول تقدم یعنی چی؟ یعنی درک این شاه کلید که وقتی ما با مفاهیم برخورد می کنیم بدانیم کدام بر کدام مقدم است. چون مقدم بودن یکی بر دیگری بر محصولات و نتایج تاثیر می گذارد. مثلا کنجکاوی عاشقانه با عشق کنجکاوانه فرق میکند. در این دو کدام مقدم است؟ عشق مقدم است و چون عشق مقدم است کنجکاوی مولود عشق است و حتی دارای اعتبار چون از یک چیز بسیار ارزشمند و معتبری دارد تغذیه می کند. ولی در کنجکاوی عاشقانه تقدم بر کنجکاوی است و کنجکاوی با مرکزیت ذهن است و بسیار مرکز خطرناکی دارد، اگر من بگویم عشق مکاشفه گر یا مبتنی بر مکاشفه شان و منزلت داشت، آن اولی نمی شد ولی یک منزلتی پیدا می کرد! چون مکاشفه مفهوم اصیلی است اما کنجکاوی اصیل نیست. حالا در مورد ارزش های اصیل بعدا صحبت خواهیم کرد. 
پس اصول تقدمی یعنی رهیافتی بر این فهم که ما جنبه ها و موجودات اصیل را مقدم بداریم بر رویه های حل مسئله خودمان. یعنی مقدم دانستن موجودات و جنبه های اصیل زندگی در رویکرد حل مسائل. یعنی هر جا با یک مانعی برخورد کردیم و خواستیم از آن عبور کنیم حواسمان باشد اگر می خواهیم تکیه کنیم بر یک نهادی، آن نهاده ها یک نهاده های اصیلی باشند. همیشه عشق کنجکاوانه یا کنجکاوی عاشقانه را مد نظر قرار بدهید. ما وقتی که این مسئله را فهمیدیم، یعنی مبنای نگاه خودمان را اینگونه قرار دادیم، هرجایی که بخواهیم مشاهده گری کنیم و وارد مقوله شناخت بشویم از طریق ارتباط، این اصول تقدم را همیشه مبنای نگاه خودمان قرار می دهیم و از آن غافل نمی شویم. چون یک پس و پیش شدن این مفاهیم می تواند مباحث را تغییر دهد. خوب حالا از این مسائل چه بهره ایی می بریم؟ از این می خواهیم در پارادایم سه گانه یک بهره ایی ببریم. تعریف پارادایم چه بود؟ پارادایم یعنی تمام اجزای ضروری و لازم برای تحقق یک حقیقت و واقعیت. یعنی اگر ما داریم در مورد تعالی روح صحبت می کنیم، اگر تمامی جوانب آن اتفاق بیافتد حتما تعالی روح اتفاق خواهد افتاد. به نسبت رشد هر کدام از موارد آگاهی، پاکی و ایمان این مهم محقق خواهد شد. اگر آگاهی و پاکی را بسط بدهیم ولی ایمان را بهش حواسمان نبود این اتفاق نخواهد افتاد (حتی برای یک ذره). هیچ کدام از این موارد بدون آن دو دیگری قابل تحقق نیست. ولی یک نکته خیلی ریز می تواند کیفیت این تعالی را می تواند ببرد بالا. و کیفیت این تعالی را الهی می کند. آن نکته این است که ما دنبال آگاهی باشیم که مقدمه آن «عشق» باشد. ما دنبال پاکی ایی باشیم که مقدمه آن عشق باشد، دنبال ایمانی باشیم که مقدمه آن عشق و محبت باشد. یعنی در جریان تعالی ایی که ما به نام بخشندگی و مهربانی انجام میدهیم ما رنگ الهی به آن خواهیم داد. یعنی ما پارادایم تعالی خود را به نام بخشندگی و مهربانی انجام خواهیم داد. بخشندگی و مهربانی را می توانیم مقدم بکنیم بر هر سه این اصول ضروری. چرا؟ به هر حال ما باید از نشانه ها یاد بگیریم. اگر انسان در زندگی اگر عشق و محبت و بخشندگی و مهربانی مبنای تمام قدم ها و گام های تمامی آدم ها باشد، همه چی بر مبنای تعالی شکل خواهد گرفت. پس خود به خود این عشق و محبت یک راه میانبر نیست؟؟ شاید حتی درست ترین راه باشد. پس چرا ما آنرا به پارادایم تعالی وصل می کنیم؟ برای آنکه عشق و محبت هم می تواند تحت سیطره ذهن دچار انحراف بشود. پس ما اینجا با یک زنجیره ارزش سر و کار داریم. این زنجیره ارزش بالاترین لعبتی که ما را به آن می رساند تقدیر الهی خودمان است، پس ما در این زنجیره ارزش بالاترین لعبتی که می خواهیم به آن برسیم همان روح متعالی خودمان است و ما اینجا بر مبنای یکسری محتوا و ماهیت و مفهوم بنیادین داریم آنرا بررسی می کنیم. زمانی که ما به کتاب های مقدس نگاه می کنیم، مثلا حضرت عیسی یک کلام خیلی با اهمیتی دارند که می گویند: خداوند عشق است، نمی گوید خداوند عاشق است! میگوید خداوند عشق است. یا در قرآن از این واضح تر نداریم که ابتدای هر سوره خداوند فرموده بسم الله الرحمن الرحیم...چرا نمی گوید بسم الله عادل؟ چرا نمی گوید بسم الله آگاه؟ چون خداوند اصلی ترین صفت خود را بخشندگی و مهربانی قرار داده که والد تمامی صفت های اوست. واگر تو بنده منی، صفت خدای تو باید در تو باشد. چون آن بندگی که صفت خداوند را نخواهد و نپذیرد و تقدیر خود نداند یک ادعای گزاف است. 
پس به اهمیت بخشندگی و مهربانی پی بردیم. یعنی ما بسم الله الرحمن الرحیم را می دانیم! اما نمی شناسیم. دانستن به معنی شناختن نیست. شناختن چه زمانی اتفاق خواهد افتاد؟ با برقراری ارتباط. اصل تقدم ارتباط بر شناخت. یعنی اگر می خواهی بسم الله الرحمن الرحیم را بشناسی، یعنی اگر می خواهی بخشندگی و مهربانی را بشناسی باید با آن در ارتباط باشی. این نکته را داشته باشید.
مفهوم دیگری که ما به آن اشاره می کنیم، برای ورود به هر حوزه ایی یک کلید لازم است. برای ورود به هر سرایی باید کلید داشته باشید و باید بدانید کجا هستید. ما در آنجایی هستیم که کلید ندارد! اگر بسم الله الرحمن الرحیم را به عنوان یک کلید گشاینده تلقی کنیم، باید درک کنیم که آن جایگاه و آن معنا از نظر مفاهیم و نشانه ها چیست! اولین جایگاه و درگاه پیدا کردن کلید توبه است. توبه یعنی دانستن اینکه ما در اشتباه هستیم. دانستن اینکه ما راه گمکرده هستیم خیلی رهیافت خوبی است. خوش به حال کسی که بداند و خوشا به حال کسی که این جدایی خود را از جریان حقیقت بفهمد و به آن واقف باشد. آن کسی که به این گمراهی واقف است کسی است که سعی می کند راه درست را پیدا کند. واین حاکمیت رهیافت راه حقیقت همان توبه است. توبه یعنی بازگشت به نور. یعنی من آماده ام که وارد نور بشوم. این را به عنوان یک کلید با آن برخورد کنیم. این تلقی و برداشتی است که من از آن برداشت کرده ام. حالا ما برای اینکه در این معارج و مراتب بالاروی پیش بریم گفتیم که عشق مقدم بر ایمان است و این زنجیره ارزش را صحبت می کنیم، انسان هر بار باید جریان های آگاهی و عشق و ایمان را در خود به صورت متعامل بیدار کند که یک گام به جلو برود. اینها هر کدام در هر مرحله درجه دارد. اینطور نیست که کل آن یک واحد بالاروی را به خود اختصاص داده باشندو شما سوره معارج را بخوانید! در سوره معارج می فرماید پرسنده ایی از عذاب واقع شونده ایی پرسید...داره به یک پرسش اساسی اشاره می کند ولی آن پرسش را نمی گوید. بخاطر اینکه آن پرسش بدیهی است. معارج یعنی چی؟ یعنی درجه ها، درجات. خداوند در سوره معارج داره به درجات بالاروی اشاره می کند. چه چیزی را پرسید؟ من فکر می کنم جواب این سوال در آیه بعد هست. می فرماید آنهایی که مشرک هستند و آنهایی که در شرک هستند (شریک قائل هستند) کسانی هستند که مورد عذاب قرار می گیرند. پس آن سوال مهم این است که اگر برای خدا شرک قائل شوی نمی توانی حکمت زندگی خودت را متوجه بشی. پس نمی توانی قدر درد و رنج را بدانی...پس درد و رنج برای تو عذاب خواهد بود. ولی در همین سوره معارج جلوتر به روزی اشاره می کند که طول آن 50 هزار سال است. منظومه شمسی ما برای اینکه یک دور دور کهکشان راه شیری بچرخد 26 هزار سال زمان میبرد. ما دو دوره 13 هزار ساله داریم که در همین دوره ها یک دوره 2 هزار ساله و یک دوره 11 هزار ساله داریم که در این دو هزار سال منظومه شمسی تحت بارش های نورانی است و 11 هزار سال در تاریکی است. بر اساس این طبقه بندی که میانگین آن 2150 سال هست، عصرهای آسترولوژی تعریف شده است. ما اینجا پس با یک سال 26 هزار ساله سر و کار داریم. خداوند در سوره معارج با این مسائل فرموده که تعالی فراتر از آن چیزی است که انسان باور کند و دعوت می کند و دعوت می کند به صبر بسیار بزرگ و اعتماد به این فرآیند زندگی. من قضاوت شخصی خود را القا نمی کنم. خداوند اینجا به یک مفهوم زمانی در مقیاس خلق جهان اشاره می کند و اشاره کوچکی از این عظمت برای انسان آورده و او را دعوت به صبر فرموده است. پس اگر در خصوص تعالی صحبت می کنیم این تعالی دارای درجه و رتبه است و ما در هر مرحله باید گام به گام و قدم به قدم این تعالی را در وجود خودمان دعوت کنیم و خودمان را مورد پالایش قرار بدهیم و خود را مورد بالاروی شعور قرار دهیم و تحت اعتماد به زندگی این روند را پیش برویم و تمام این فرایندها را تحت عنوان محبت انجام بدهیم. پس ما یک دستورالعملی را بهش رسیدیم که نه به طور فلسفی با آن برخورد کنیم، بلکه در امور روزمره بتوانیم اگر فرصتی داریم که کاری را انجام بدهیم، به صورت قدر شناسانه این کار را انجام بدهم. بهتر است قدر شناسی را وارد زندگیم کنم. چطور حسادت نکنم؟ چطور قضاوت نکنم! چطوری دروغ نگم! اصلا دروغ یعنی چی؟ من نباید به خودم هم نباید دروغ بگم. باید بلد باشم در دروغ زندگی نکنم. حسادت یعنی چی؟ همین که ارتعاش حسادت از من عبور کند من تحت تاثیر آن هستم. چطور نباشم؟ بخاطر همین من مادر این موارد را در اول بحث معرفی کردم. ما در معارج و درجات تعالی سر و کار داریمو به صبر عظیمی دعوت شدیم . تمام جنبه های زندگی ارتعاش است. در مبحث غیبت حتی اگر ارتعاش آنرا از خود عبور بدی روی تو تاثیرگذار خواهد بود. وقتی ما از هماهنگی زنده حرف می زنیم، یعنی ما هم+آهنگ+ی+زنده دارم صحبت می کنم. وقتی اینجا واژه آهنگ آمده یعنی داریم از ارتعاش صحبت می کنیم. این ارتعاش در هر موجودی است و هر موجودی بیش از یک ارتعاش را در درون خود ساطع می کند. نگاه، بیان و شنیدن من، عشق ورزی، شعور مندی من همه و همه از یک قانون ارتعاشی به خصوص تبعیت می کند. قبل از اینکه غیبت به بیان تبدیل بشود یک ارتعاش است. ما در ادامه آسترولوژی یا طالع بینی رو مطرح خواهیم کرد و بحث پذیرش و رد کردن آن الان مطرح نیست. ما با خود معارف اسلامی و دینی خود با نگاه اعتماد پیش میرویم و با المان های خاصه خود سعی میکنیم ارتباط با آن برقرار کنیم و نه صرفا اعتقادی. اعتقاد همان جریان فلسفی است و جریان فلسفی یعنی وارونگی اصل تقدم ارتباط بر شناخت که همان تلقی ذهن است و برای ما کالبد صفر نکوهیده است. ما تمامی این مطالب را در مکاتبی مثل ذن، درویشی، تانترا، تائو، آسیدیسم و الهیسم و ... بررسی خواهیم کرد. در هر کدام از این مکاتب سیرهایی وجود دارد که به آن خواهیم پرداخت و در این سیر تعالی سعی می کنیم مورد شناخت قرار بدهیم و مورد نقد قرار بدهیم. 

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار