کد خبر: ۱۶۲۶۶۲
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۱:۱۳
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
شیخ عیسی قاسم:
رهبر نهضت اسلامی بحرین تاکید کرد: جنبش مردمی در بحرین در اعتراض به درد و رنج مردم و ظلم علیه آنها شکل گرفت و هدفی جز اصلاح امور و تغییر ریشه‌ای در حاکمیت ندارد.
وی با اشاره به اینکه انقلاب مردم بحرین در اعتراض به ظلم و ستمی که علیه آنها وجود دارد شکل گرفته است، افزود: مطالبه اساسی مردم بحرین تغییرات ریشه‌ای و اساسی در حاکمیت است.

رهبر نهضت اسلامی بحرین افزود: رژیم منامه در برخورد با اعتراضات مسالمت آمیز مردم بحرین با خشم و غضب رفتار کرد و همه مقدسات اسلامی را هدف قرار داد، آنها از نظامیان سعودی برای ریشه‌کنی انقلاب بحرین کمک گرفتند.

شیخ عیسی قاسم تاکید کرد: البته جنبش مردمی بحرین تا زمانی که شرایط کشور اصلاح نشود، ادامه خواهد یافت.

متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:

چرا جنبش مردمی به راه افتاد؟

در پی تعامل سیاسی خشونت بار رژیم حاکم بر بحرین با مردم و به حاشیه راندن ملت، سلب حقوق آنهاو بی‌توجهی به هر ندا و درخواستی برای اصلاح و علاج وضعیت سیاه و خفقان‌آور موجود، و بستن شدن همه‌ی راه به سوی ‌حل از سوی رژیم ، جنبش مردمی به صورت یک بست‌نشینی عمومی به نشانه‌ی اعتراض به وضعیت نامطلوب کشور از سوی جمعیتی فراوان و عظیم در میدان لؤلؤة به راه افتاد که درخواست تغییرات جدی برای پایان دادن به رنج‌های ملت را داشت و پایانی برای به حاشیه راندن ملّت [از امور اساسی کشور] و استبداد رأی رژیم حاکم در توسّل به قوه‌ی قهریه و تعامل زورگویانه‌ی با مردم بود.

بر اثر تعامل طاغوت‌وار با ملت و این‌که ملت، ملتی عزتمند بود و طاقت ظلم‌پذیری نداشت و جز زیر بار بندگی خداوند متعال نمی‌رفت، و در سایه‌ی وزش نسیم بهار عربی، جنبش مردمی برای تغییر با شیوه‌ی مسالمت‌آمیز در بحرین به راه افتاد که هدفش تغییر اصلاح‌گرانه و جدی بود و در حد راه‌حل‌های صوری، سطحی و بریده‌ بریده متوقف نمی‌شد؛ تا چه رسد به وعده‌های پرآب ‌و تاب و بیان آرزوهای بزرگ، اما توخالی و سخره‌آمیز!

اساساً این حقّ هر ملّتی است که به حرکت در آید، قیام کند و انقلاب نماید تا حقوق خود را باز پس بگیرد و کرامت و جایگاهش به رسمیت شناخته شود.

اما آنچه از دستگاه حاکم سر زد، این بود که آرامش خود را از دست داد و تمام ضوابط دینی، وجدانی و قوانین بین‌المللی را طی واکنش جنون‌آمیز خویش، زیر پا گذاشت. نتیجه این شد که خون‌های بی‌گناهان را به زمین ریخت، زندان‌ها را پر کرد، تمام حرمت‌ها را شکست و هیچ کدام از مقدّسات از جور آنان در امان نماند. نیروهای نظامی کشورهای خلیج فارس را به داخل کشور کشیدند تا این حرکت ملّی را در نطفه خفه کنند و آن را از بیخ و بن نابود نمایند تا نظام بتواند هر گونه که می‌خواهد، سرنوشت ملت را رقم بزند و هیچ صدای اعتراض یا سخن مخالفی بلند نشود [و به گوش نرسد].

اما نه برخوردهای قهریِ ظالمانه و فزون‌ از حد، نه نیروهای جنگنده‌ی داخلی و خارجی و ارتش استعمارگر، نه ارتش نیروهای امنیتی، نه شیوه‌های [غیرانسانی] شکنجه و نه جوّ عمومی رعب و وحشت، هیچیک نتوانستند صدای ملت را خاموش کنند و اعتراض او را آرام سازند.

اینک ملّت مقاوم و صبور ما یک دهه از انتفاضه را پشت سر گذاشته است و همچنان بر رسیدن به خواسته‌های خود و بازپس‌گیری حقوق خود پافشاری می‌کند؛ در حالی که آکنده‌ی از روحیه‌ی عزم و استواری برای امتداد جنبش مسالمت‌آمیز خود می‌باشد، هر مقدار هم که زمان ببرد، و هرچند هزینه‌ی آن گزاف یا اندک باشد، و هر شرایط جدیدی پدید بیاید.

آری؛ این ملّت جنبش تغییرخواه خود را ـ به صورت اصلاح‌گرانه و نه افسادگرانه ـ تا روز پیروزی و رسیدن به حقّ خود و بیرون بردن میهن از رنج و محنت، ادامه خواهد داد.

هرگز تفرقه‌افکنی، کشتار، ویرانی، خراب‌کاری، آشوب و نیز جایگزینی ظالمی با ظالمی دیگر یا مظلومی با مظلوم دیگر، انگیزه‌ی این جنبش نبوده و نخواهد بود.

بلکه همواره هدف این جنبش، اصلاح‌گری، تصحیح ریشه‌ای و جدی وضعیت موجود، بازگشت رابطه‌ی ملت و دستگاه حاکم به اساس انصاف و عدالت و دست‌کم پایان دادنِ عملی به این اندیشه بوده و خواهد بود که «نظام، حاکمیت مطلق و حق بی ‌حد و حصر در امر و نهی دارد و جایگاه ملّت جایگاه بندگی است که تنها باید بشنود و اطاعت کند، نه اینکه اعتراض و خدشه نماید، و اگر بخواهد در اموری که به سرنوشت خودش مربوط است و حیات و انسانیت او را شامل می‌شود، نظری بدهد، محکوم خواهد شد».

در حالی که این فکر کاملاً غلط است؛ آنچه صحیح است، این است که هر دستگاهی که بر ملت یا امتی حاکم می‌شود، باید مخلصانه به آنان خدمت کند و این ملت و امت هستند که اصلِ حکومتند؛ البته بعد از خداوند عزوجل که مالک همه‌کس و همه‌چیز است و اوست که هرکس بخواهد بر اساس حق حاکم شود، باید اذن او را داشته باشد.

جنبش بحرین برای رسیدن به وطنی عاری از بی‌عدالتی، دست درازی به ثروت‌های عمومی و حکم‌رانی ظالمانه است؛ وطنی عاری از بالا و پایین بردن‌ها و عزل و نصب کردن‌هایی که هیچ وجه قابل‌قبولی نه عقلاً و نه شرعاً ندارند؛ برای رسیدن به وطنی آزاد و پاکیزه که مزرعه‌ی فساد و مفسدان و قانون‌شکنی و قانون‌شکنان نباشد؛ زمینی که چراگاه کفر و فسق و فجور و پرده‌دری و مبدئی برای شر و فساد و توطئه‌چینی علیه امت نباشد؛ سرزمینی نباشد که مردمانش به دو گروه آقا و برده تقسیم شوند؛ صحنه‌ی درگیری میان سنی و شیعه یا عرب و غیرعرب نباشد؛ بلکه صحنه‌ی برادریِ ایمانی و انسانیتِ مستحکمِ وطن‌دوستانه باشد که به وطن، امنیت و قدرت و عزّت، و به ساکنان آن، رفاه و فرصت پیش‌رفت و سازندگی مشترک و باکرامت را هدیه می‌کند.

موضع هر دو طرف ثابت است [و تغییری نکرده است]

یک دهه از این انتفاضه گذشته است و معترضان هم‌چنان بر همان خواسته‌ی تغییرطلبانه‌ی خود برای اصلاح ریشه‌ای و جدّی ـ که هنوز هیچ چیزی از آن محقّق نشده است ـ استوار هستند. عزم مستحکم معترضان، ایستادگی در این مسیر تا رسیدن به هدف است، هر چه‌قدر هم که زمان ببَرد و هر اندازه هم که دشوار باشد.

پایداری معترضان فقط برای مدت یک دهه، دو دهه یا سه دهه نیست؛ بلکه موضع تمامی معترضان، ایستادگی تا پیروزی است. این همان چیزی است که در شعار مشترک امسال مطرح شده بود.

یک دهه از انتفاضه گذشته است، در حالی که روش سرکوب ـ دستگاه حاکم در تعامل معترضان و بلکه همه‌ی ملت در پیش گرفته است ـ هیچ کم نشده است؛ بلکه‌ی شیوه‌های سرکوب به شکل مستمرّ و متنوّع از سوی دستگاه اعمال می‌شود؛ شیوه‌های شکنجه، حکم به زندانی کردن افراد، حبس ابد، اعدام، تبعید، سلب تابعیت، هجوم [به مردم و خانه‌ها]، و خلاصه همه‌ی روش‌های فشار و کنار زدن و خفه کردن آزادی دینی و آزادی بیان به وفور اتفاق می‌افتد، در حالی که ملت یا در زندان‌ها به سر می‌برند و یا بیرون زندان تحت فشار و ظلم فوق‌العاده هستند.

هر دو طرف، یعنی هم معترضان و هم دستگاه حاکم بر موضع خود پافشاری می‌کنند: موضع معترضان ـ که ملّت نیز با آنان همراه است ـ ایستادگی در مسیر رسیدن به اهداف کرامت‌آمیز و عدالت‌خواهانه است که به نفع همه‌ی وطن خواهد بود؛ و موضع نظام، ادامه‌ی خشونت و ظلم و تعقیب هر صدای آزادی‌خواهانه‌ای در میان ملت به هدف اصلاح‌گری است.

چیز جدیدی اتفاق نیفتاده است؛ جز...

از یک طرف، در خواسته‌های ملّت چیز جدیدی پیدا نشده و ملّت از مسیر رسیدن به آن‌ها پا پس نکشیده است؛ از طرف دیگر، موضع رسمی و سخت‌گیرانه‌ی دستگاه حاکم که با هر گونه اصلاحی مخالف است و روزبه‌روز بر فشار و خشونت و سرکوب آن افزوده می‌شود، تا این لحظه هیچ نرمی نشان نداده است؛

جز این‌که نظام امسال ـ برای اولین بار در طول انتفاضه ـ تمام حدود را زیر پا گذاشت؛ یعنی نه تنها حقوق ملّت و کرامت او را از بین برد، بلکه با امّت اسلامی و امنیت و استقلال و وحدت و مصلحت حال و آینده‌اش نیز در افتاد و مرتکب عمل مجرمانه و گستاخانه‌ی خود شد که عبارت بود از: معاهده‌ی عادی‌سازی روابط با دشمن صهیونیست و تقویت کردن او. معاهده‌ای که در حقیقت عبارت است از پیمان بستن با دشمن امّت علیه امّت و خود را در آغوش او افکندن. این کار، شکاف میان نظام از یک‌سو و ملت و امت را به شدت بیشتر کرد.

طبیعی است که این افزوده، موضوع راه‌حل را که می‌توانست در وضعیت مرارت‌بار داخلی، گشایشی ایجاد کند، باز هم از دسترس دورتر کرد.

آن‌چه علاوه بر این انجام شد، متوقف ساختن متولی گری مشروع اداره اوقاف جعفری بر موقوفات شیعیان و و قرار دادن آن‌ها به صورت تام و تمام در دست حکومت بود. این مسأله موجب می‌شود تصرّفات در اوقاف، خارج از حدّ و حدود شرعی باشد و طایفه‌ی شیعه در بحرین، بالاجبار مخالف با احکام مذهبشان عمل کنند.

این عمل از سوی سیاستی که مذاهب دینی را ـ و لو اندکی ـ محترم می‌شمارد، به هیچ صورت جایز نیست و نمی‌تواند به دست چنین حکومتی رقم بخورد.

این دو مورد در کارنامه‌ی تعامل سیاسی نظام با ملّت در این سال ثبت خواهد شد؛ به اضافه‌ی افزایش شدّت (قساوت) احکام قضایی صادره علیه صاحب‌نظران سیاسی و نیز سرکوب روزافزون زندانیان این جنبش مردمی.

در بحرین اوقافی برای اهل‌سنت با اداره و متولیانی از سوی آنان؛ و نیز اوقافی برای مذهب جعفری با اداراه و متولیانی از سوی ایشان وجود دارد.

اوقاف، متولیان شرعی خود را دارد و شیوه‌ی تعیین این متولیان بر طبق احکام هر مذهبی، معلوم است و هیچ چیز نمی‌تواند حکم شریعت را در اسلام تغییر دهد.

سخن در این‌جا درباره‌ی اوقاف جعفری است؛ چرا که اوقاف اهل‌سنت نهادهای شرعی مربوط به خود را دارد که برای اظهارنظر در مورد مسائلشان، آنها اولی از دیگران هستند.

مسوولان حکومتی مسؤول جلوگیری از تعدّی به اوقاف شیعیان و دست درازی به موقوفات آن‌هاست و وظیفه‌ی اداره‌ی اوقاف نیز همین است؛ نه به دست گرفتن سرپرستی و تولیت اوقاف.

تاکید بر مسیر

جنبش مردمی، مسیر ثابت خود را دارد که جریانهای معترض باید به آن پایبند باشند و از آن تعدّی نکنند؛ و آن این‌که: این جنبش برای وحدت میهن ایجاد شده است، نه تفرقه؛ برای احترام گذاشتن به حق حیات انسان‌ها ست، نه برای از بین بردن این حق؛ برای پاسداری از همه‌ی حقوقی است که خداوند عزوجل در حق انسان معتبر دانسته و آن‌ها را به این آفریده‌ی خویش بخشیده است که متناسب با کرامت و بلندای مسؤولیت او نیز هست.

مسیر ثابت این جنبش، اصلاح‌گری است، نه فسادانگیزی و خراب‌کاری. این جنبش تروریسم را مباح نمی‌شمارد و نمی‌خواهد جامعه را وارد گرداب قهر و عنف کند. این جنبش هیچ‌کدام از حقوق را نقض نمی‌کند و از حق ارزش‌ها کم نمی‌گذارد؛ هیچ حرمتی را نمی‌شکند، هیچ باطلی را به بهانه‌ی کمک به حق، مرتکب نمی‌شود، شأن کرامت انسانی را فراموش نمی‌کند، در مسیر انتقام گام نمی‌نهد و وارد معامله‌ای نمی‌شود که دین بدان راضی نیست و خیانت به حق و ملت محسوب می‌گردد.

این مسیر، همان مسیری است که باید نزد همه‌ی معترضان ـ اعم از رهبران و توده‌ها ـ در تمامی حرکات جنبش و پیچ‌وتاب‌ها و نتایجش باقی باشد.

چه وقت این جنبش متوقف می‌شود؟

جنبش برای اصلاح اوضاع کشور و برای حیات و کرامت و تمامی حقوق آحاد آن به راه افتاد؛ پس تا زمانی که این هدف بطور حقیقی محقق نشده باشد و از سوی دستگاه حاکم با آن مبارزه یا به آن بی‌توجهی شود، جنبش نیز برقرار خواهد بود و حرام است که متوقف شود؛ مطالبه‌ای که دارای خلوص به این بالایی است، باید ادامه یابد.

پایان جنبش وقتی است که این حرکت به پیروزی برسد، و پیروزی این حرکت با آن اصلاحات است، نه چیز دیگر.
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار