کد خبر: ۹۰۶۱۳
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۵ - ۱۳:۱۴
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
سلسله گفتگوهای مباحث تربیتی و اخلاقی شهید مفتح از زبان فرزند بزرگوار ایشان

حرا – با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما، ان شاالله اگر حضرتعالی اجازه بفرمائید سلسله مباحثی را در خدمتتان باشیم از شهید بزرگوار،پدر ارجمندتان شهید مفتح در خصوص مباحثی چون تعاملات خانوادگی شهید، مباحث تربیتی از دیدگاه ایشان ، تعاملات حوزوی و دانشگاهی و مواضع مبارزاتی شهید مفتح از دیدگاه و منظر شما بتوانیم استفاده کنیم . به عنوان شروع این سلسله مباحث با اجازه شما تعاملات خانوادگی و مباحث تربیتی آن شهید فقید را مد نظر قرار دادیم و چون شما بزرگوار شناخت بهتری از دیدگاههای عمیق ایشان داشتید ، از دیدگاه دینی و خصوصا تربیت شیعی این تعاملات تربیتی خانوادگی ایشان را برای خوانندگان تشریح می فرمایید؟

من اول یک نقل قول از ایشان بکنم ، چندین بار من خاطرم هست که ایشان این مطلب را مطرح کردند ، خیلی تاکید داشتند روی این مسئله و این جمله خیلی مسائل را بتواند روشن بکند ، روزهای اول بعد از پیروزی انقلاب جو سنگینی بر مدیران کشور حاکم بود، کار زیاد بود ،کارهای عقب افتاده زیاد بود ، کارهایی که باید انجام می شد بعد از پیروزی انقلاب خیلی زیاد بود. عده زیادی از مدیران از صبح بسیار زود تا آخر شب کار می کردند و این تقریبا نه در حوزه مدیران عالی،در دیگر مدیران این حالت کارکردن یک افتخاری شده بود ، خیلی افتخار می کردند که ما تمام وقت در خدمت و اختیار جامعه هستیم ، نمی توانیم به خانواده برسیم و به شوخی بعضا می گفتند که پسرم منو عمو صدا میکنه و بعضا از این تعبیراتی که نشان دهنده اراده کاری آنها در جامعه بوده است . یا تعابیر دیگری چون من آفتاب را در خانه ام نمی بینم یا دیگر تعابیری که کسانی که متولد دهه 30 هستند با این تعابیر بسیار آشنا هستند. در ابتدای انقلاب این بحث ها بود . نقش خانواده متاسفانه خیلی در مدیران کشور حتی در مدیران میانی کشور خیلی کمرنگ شده بود . و این که می گفتند من به خانوادم نمی رسم ، خیلی ها این مسئله را یک نقطه قوت برای خودشان می دانستند و این را حسن میپنداشتند . من یادم هست که در آن زمان من دانشجوی ترم 3 بودم ، خوب طبیعتا در اوج آن مسائل و بهبوهه انقلاب، من یادم هست این تعابیر را اکثرا استفاده میکردند برای نشان دادن این مسئله که به دیگران بفهمانند که ما خودمان را وقف اسلام کردم، وقت کشور کردم ، پدر در قبال این تعابیر و صحبت ها خیلی جالب جمله ایی را فرمودند ، در هر دیدگاهی اعم از اسلامی و غیر اسلامی حتی در مکاتبی که رنگ و بوی اسلامی ندارند ، در همه مکاتب فکری خانواده اصلی ترین نهاد تشکیل دهنده خانواده هست . هر فرد در هر مکتب فکری بیشترین مسئولیت را در قبال خانواده خود دارد . هر فردی مکلف است نسبت به خانواده خود مسئولیت هایی را انجام دهد . ایشان می فرمودند که من نمی توانم باور کنم کسی که نسبت به خانواده خود به عنوان سلول تشکیل دهنده جامعه احساس مسئولیت نمی کند، من بعید می دانم بتواند به کل جامعه خود احساس مسئولیت کند . ممکن است از صبح تا شب دارد کار می کند ، ممکن است که دارد زحمت می کشد، اما به احتمال زیاد انگیزه های دیگری به غیر از انگیزه خدایی در کار باشد . یا مثلا ممکن است حب جاه باشد ، حب مال یا پست باشد. خانواده را حتما مسئولیتی است که از گردن هیچ مسئولی ساقط نمی شود . رسیدگی به وضع خانواده و حساسیت و دقدقه چگونه اداره کردن خانواده را حتما باید داشته باشد . میخواهم این نکته را عرض کنم که در دیدگاه ایشون عنصر خانواده نه یکی از مهمترین، بلکه مهمترین عنصری هست و مسئولیتی هست به گردن فردی که در جامعه قرار دارد . ایشان یک همچنین تعبیری از خانواده داشتند . قطعا بر اساس همین تعریف و همین دیدگاه ف با توجه به اینکه زمانی که ایشان به شهادت رسیدند من در حدود 20 سال سنم بود و حداقل در حدود 10 سال حضور ایشان را توانستم درک مفیدی از مسائل مختلف داشته باشم . چون انصافا ایشان نسبت به مسائل خانواده بسیار حساس بودند و دغدغه مسائل خانواده را داشتند . حتی بعد از انقلاب با داشتن مسئولیت های سنگینی که بر عهده داشتند ، خود را روزهای جمعه مقید می کردند هیچ کار غیر خانواده انجام ندهند . شما در نظر بگیرید ماههای اولیه پیروزی انقلاب، ایشان روزهای جمعه تماما در خدمت خانواده بودند . حتی علارقم مشغله های شورای انقلاب و کمیته های مختلف ، مسئولیت های علمی زیاد و ریاست دانشکده الهیات ، ولی ایشان حداقل جمعه ها را تماما خانواده را در اولویت قرار میدادند . به دقت به درس بچه ها می رسیدند ، تا این حد که در مورد درس بچه های بزرگشان که دانشجو بودند مثل من و اخوی بزرگم ،به ریز سوال می کردند و حتی موقع امتحانات میان ترم و بقیه امتحانات را سوال می پرسیدند و پیگیر بودند در نتیجه آن ، تا خواهران و برادران ما که دانش آموز بودند ، دغدقه داشتند نسبت به درس همگی ما . اگر نمره یا خروجی ایی برای امتحان مطابق میل ایشون نبود حتما مواخذه میکردند و راههای جبرانی را با پرسش و پاسخ از ما سوال می کردند و می گفتند برنامه آیندتون برای جبران این نتیجه چیه و چون خود ایشان هم بلاخره استاد دانشگاه بودند و به ظرایف دروس آگاهی داشتند طبیعتا خیلی نمی شد از دست ایشون فرار کرد و پاسخهای سربالا به ایشان داد ، به نظر من این مشخصه ایست که حتما باید در جامعه فراوان گفته بشود، الان هم کم نیستند کسانی که مسائل خانواده خود را تحت الشعاع مسئولیت اجتماعی خود قرار می دهند و این بزرگترین اشتباهی است که هر فردی می تواند مرتکب شود و به شدت نسبت به خانواده و مسائل فرزندان باید پیگیر بود، شهید با اخلاق خوب ، یکی از نکات بارزی بود من می توانم عنوان کنم ، در طول این مدت 20 سال که من توفیق درک ایشون را داشتم یکبار هم ندیدم ایشان تغیر یا شدت عمل نامتعارفی نسبت به بچه ها داشته باشند . اگر یک بحثی خلاف میل ایشان اتفاق میافتاد ، می نشستند و صحبت می کردند و وقت میگذاشتند و برای بچه های بزرگترشان مثل ما ، تلاش می کردند که به وسیله بهانه هایی مثل رسوندن ما به مقصد یا هر طریق دیگری و فرصت های دیگری فضایی خصوصی برای صحبت با ما پیش بیاید و تذکرات را در یک خلوتی بدهند که در مقابل دیگران شرمندگی ایی نداشته باشد، عرض کردم ایشان حساسیت بسیار زیادی در مورد معاشرت و مخصوصا رفقای ما و درس خواندن ما ریز به ریز داشتند، حساسیت داشتند و کنترل می کردند ، نکته جالب اینجاست که ما یک خانواده پر جمعیتی بودیم ، 4 خواهر و 4 برادر بودیم و میشه تصور کرد پدری که 8 فرزند دارد ، با تمام مسئولیت های سنگین اجتماعی ، چه قبل از انقلاب که زندان رفتن های مستمر بود و آزار و اذیت هایی که بود و بعد از انقلاب هم قبل از شهادتشان ، علارقم همه اینها ایشون برای تک تک فرزندان وقت اختصاصی می گذاشتند ، در یک خلوت دونفره که خدای نکرده احساس سرشکستگی و احساس خجالتی برای فرزندی در مقابل دیگران بوجود نیاید. سعی میکردند رفقا و دوستان ما را به بهانه های مختلف ببینند ، بتوانند وضعیت ظاهری بچه ها را کنترل کند ، وضع درس و همدرسانمان را کنترل کنند. به اعتقاد من ایشان بسیار حساس نسبت به خانواده بودند و الگویی هستند  . در بزرگان نظام هم وجه اشتراک همین موضوع بوده که هیچ وقت نسبت به خانواده با بی مسئولیتی و باری به هر جهتی رفتار نمی کردند و با وسواس زیادی کنترل می کردند و اگر موردی را احساس می کردند باید جلودار آن بشوند ، آن هم با یک اخلاق حسنه و با یک رفتار دوستانه ایی این تذکر را بدهند و جلوی این مسیر اشتباه را بگیرند . ایشان به طور خلاصه رفیق فرزندانشون بودند و رفاقت می کردند و البته نوع رفاقت با توجه به شرایط سنی ، کودکی و نوجوانی و جوانی هر کدام متناسب با مشخصه های فردی فرزند با او رفتار می کردند. 

حرا – از دیدگاه اجتماعی با توجه به شرایط حاکم قبل از انقلاب دیدگاه شهید مفتح نسبت به مسائل اجتماعی چگونه بود؟ چون با توجه به دیدگاه مشاورین فعلی نظریه اینگونه هست که پدران نباید رفیق فرزندانشون باشند بلکه باید پدر باید پدری بکند!

به دلیل اینکه ایشون هم استاد دانشگاه بودند هم در مساجد را پایگاه جوانان می دانستند ، ایشان بیشتر اوقات با نسل جوان زمان خودش محشور بود ، یعنی تلاش می کرد که نسل جوان را جذب کند و زبان مشترکی با نسل جوان داشته باشد . بنابراین در خانواده هم ایشون با همان کیفیت بودند ، طوری بود که رموز و فنون ارتباط با جوان را آشنایی داشتند ، سلیقه و ادبیات نسل جوان را می دانستند . یکی از مشکلات امروز که اکثرا بین نسل اولیا و نسل فرزندان هست این هست که زبان مشترک پیدا نمی کنند . چون زبان مشترک پیدا نمی کنند پدر متوسل به خشونت می شوند ، پدر متوسل به تندخویی می شود، کم کم این ارتباط پدر فرزندی ارتباطی فیزیکی می شود نه ارتباط عاطفی، طبیعتا آن مرزهای پدر فرزندی باید حفظ شود ، یعنی در عین اینکه با پدر احساس رفاقت می کردیم، همانطور که عرض کردم من 20 ساله بودم و سلائق تربیتی ایشون را درک میکردم، علاوه بر اینکه ایشان را رفیق خودمان احساس می کردیم ، ولی کاملا مرزهای پدر و فرزندی حفظ شده بود و ما حتی یک ترس نهانی هم از ایشون داشتیم . یعنی بلاخره آن ابهت پدرانه حفظ می شد و ظرافت بحث اینجاست شما بتوانید این رابطه را دوستانه برقرار کنید ، پدر به عنوان محرم اسرار فرزند باشد و به این طریق پدر از مشکلات فرزند آگاه باشد و به جای اینکه فرزند به دیگری صحبت کند پدر را محرم اسرار بداند و نه نامحرمی، بحرانهای دوران جوانی را با پدر مطرح کند در عین اینکه این رابطه را شهید با فرزندان داشتند آن ابهت پدرانه حفظ شده بود . شاید به نظر بیاید حفظ این دو مقداری سخت باشد، هم ارتباط دوستانه با فرزند و هم ابهت و جایگاه پدری،چون ایشان دغدغه نسل جوان را داشتند و هم در محیط کار و مسجد و هم در محیط زندگی با نسل جوان در ارتباط بودند . یک نکته ایی که شاید آموزنده باشد دغدغه تربیت فرزندان را داشتند و این را تحت الشعا مسئولیت های اجتماعی قرار ندادن این را می خواهم مورد تاکید بکنم که به عنوان بزرگترین و اصلی ترین مسئولیت پدر می خواهم مطرح کنم .

حرا – بعد اخلاقی و عرفانی در مباحث تربیتی اجتماعی فرمودید، دیدگاه شهید بزرگوار را در بعد فرهنگی و حریمهای خانوادگی و دیدگاه دینی و شیعی از دیدگاه حضرتعالی به چه نحو بوده؟

من چیزی که میگم برداشت خودم را عرض می کنم، طبیعتا این شاید انطباقی با اصل موضوع نداشته باشد ، خوب، ایشان یک بار ما ندیدیم و خاطرم نیست سر مسائل عبادی یک تکلیفی یا الزامی به فرزندان خود کرده باشند، همیشه تلاش می کردند که موارد تشویقی را برای فرزندان خود ایجاد بکنند . به نظر من نکته مهمی است .

حرا – جزییات را می فرمایید آقای دکتر؟ به چه نحو ایشان فرزندان را به مسائل دینی و اخلاقی و اسلامی ترغیب می کردند؟

مثلا دختران را چون در سنین پایین تری باید روزه بگیرند ترغیب کردن آنها طبیعتا سخت تر است . اینطور که شنیدم چون آن موقع ها من کوچک بودم یادم نیست ، از والده شنیده که ایشان با قرار دادن جایزه هایی مثل عروسک یا مسافرت بردن، آن زمان خیلی مسافرت رفتن در 50 سال پیش مسافرت به آسانی مسافرت الان نبود که، شاید سالی یکبار امکان مسافرت رفتن داشتفبرای خانواده متوسط عرض می کنم؛ خانواده های ضعیف تر که چند سال یکبار هم نمی رفتند، اینقدر مسافرت سهل نبود و وسیله حمل و نقل متنوع نبود، مشهد رفتن خودش پروژه بود که 2-3 روز رفتن آن طول می کشید . اینکه خانواده مخصوصا یک خانواده 8 نفره را مسافرت ببرند کارآسانی نبود ولی برای تشویق دخترها که روزه گرفتند مشهدی، منطقه خوش آب و هوایی برن ، این روشهای تشویقی بچه ها را عادت بدهند و برای آنها سرلوحه بکند که واجبات را باید انجام بدهند . طبیعتا برای پسرها هم همینطور بوده، الزام کردن به این معنا که برخلقی و تند خویی کردن بوده باشد پرهیز می کردند . من یاد ندارم ایشون تند خویی کرده باشند . مواردی بود که مثلا نماز صبح کسی قضا می شد ، به هر حال سن بچه پایین بود یا دیشبش زیار بازی کرده بود و دیرخوابیده بود، ایشون تلاش می کرد نارضایتی خودشون رو بروز بدهند و کاملا آن بچه می فهمید که پدر ناراضی هستند از این مطلب که نماز صبح قضا شده، اما این مسئله با تغیر و تشدد نبود . تمام تلاش ایشون این بود که خاطره تلخی در ذهن بچه از مسائل دینی شکل نگیرد . حداقل 5-6 سال از آن 20 سال مفید من توانستم حضور ایشان را درک کنم ، زوایای تربیتی دیگری هم قطعا بوده که من شاهد آن نبودم، آنچه که من میدانم این هست که ما کمتر یک چهره عصبانی و خشن از پدر میدیدیم . 

حرا - تشکر از اینکه وقتتون رو در اختیار ما قرار دادید، ان شاالله با دیگر موضوعات در سلسله دیدگاهها و نظریات شهید مفتح از محضر شما استفاده خواهیم کرد، باتشکر


شاهد محمدنژاد
گزارش شده توسط شاهد محمدنژاد
موسسه حرکت رشد و اعتدال (حرا)

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار