کد خبر: ۹۳۰۸۲
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۳:۰۸
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران
اولین نشست از سلسله نشست های بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران به همت موسسه فرهنگی اجتماعی حرکت رشد و اعتدال(حرا) برگزار گردید.

حرا- اولین نشست از سلسله نشست های بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران به همت موسسه فرهنگی اجتماعی حرکت رشد و اعتدال(حرا) در تاریخ 25/10/1395 با حضور آقایان، دکتر شهرام محمدنژاد (دبیر کل موسسه حرا)، دکتر قاسم پورحسن (عضو شورای مرکزی موسسه حرا)، دکتر امیردبیری مهر(مدرس و پژوهشگر علوم سیاسی)، دکتر طباطبایی(مسئول شورای جوانان حرا)، مهندس محمودیان و مهندس رضایی (اعضای شورای جوانان موسسه حرا)  به شرح زیر در دفتر حرا برگزار گردید.


آقای دکتر پورحسن:

غرض اول ما از دموکراسی تحدید قدرت بود. یعنی ثبت، ضبط و کنترل قدرت. ما با یک وضع لجام گسیخته قدرت مواجه بودیم. برای چه کاری، جامعه فاقد عدالت بود. یعنی جامعه به این فهم رسیده بود.اگر عامل داخلی را نگاه کنیم، مهم ترین علت عقب ماندگی ما و پس رفتگی ما عدم آگاهی ما از وضع ماست. من این را در یک نظریه ای تعبیر می کنم به «روش آگاهی زیست جهانی». من معتقدم غرب زمانی که فهمید چه هست و کجاست، به وضع جدید پا گذاشت. لزوما با اختراع و این ها نبود. من این را ارجاع میدهم به سده دوازدهم که شکل گیری اروپاست. ما در مشروطه و زمینه های پیش از مشروطه فهمیده بودیم که شاه مانع اصلی جامعه خوب و مطلوب و زندگی خوب ایرانیان است. شخص شاه نه، نماد شاه هم نه، کارکرد پادشاهی در ایران.

 این کارکرد پادشاهی به طور کلی توان و کارآمدی برای تدبیر را نداشت. لذا شیوه دیگری را شکل دادند. بنابراین مسئله مشروطه برای ما بسیار مهم است و ما کم دست به بازخوانی می زنیم. درحالی که غربی ها بارها از رنسانس صحبت می کنند. زیرا مرز میان دنیای کهن و جدید غرب، رنسانس است و من معتقد هستم دموکراسی لزوما مساوی با چیزی که ما تحت عنوان فراز و فرود قدرت (نگاه تقلیل گرایانه)  یا برداشتن یک شخص و گذاشتن شخص دیگر یا انتخابات اساسا نیست. دموکراسی یعنی «وضع جدید». وضع جدیدی که آگاهی پیداکردید چه زندگی دارید. 

اصلا پرسش بنیادی شما چیست؟ متاسفانه شما و دیگران مباحث مفهومی را ارزش گذارانه داوری می کنید. یعنی فکر می کنید که اگر ما بیان می کنیم «دموکراسی» شما می گویید: چرا این همه به دموکراسی ارزش می دهید؟ من هیچ ارزشی برای شیوه یعنی وجه دایرکتیوقائل نیستم. این گونه نیست که شما یک شیوه ثابت قدسی تغییر ناپذیر در مناسبات و ساحات اجتماعی را مبنا قرار دهید.این فهم غلطی از روابط جمعی است. 

من نمی خواهم وارد نظریه فلسفی شوم که علامه طباطبایی در نظریه «اعتباریات» مطرح می کند و من در نوشته مستقل آن را بیان کردم که حتی در باب حق، حکومت خداوند، انسان ها، جامعه این نظریه چه می کند. این حرف غلط است که ما بیان کنیم: دموکراسی پس یعنی آمریکا، یعنی انگلستان. خیر؛ دموکراسی یعنی فهم عقل جمعی درباره وضع جدید. این هیچ قدسیتی ندارد. شما بگویید دموکراسی غربی پس مربوط به آن هاست و ربطی به ما ندارد و ما از نظر دینی مطرح میکنیم. من معتقدم به همان مقداری که شما بگویید:دموکراسی دینی، دموکراسی هدایت شده، دموکراسی قدسی،دموکراسی مسیحی، من مخالف هستم با دموکراسی جمهوری اسلامی، دموکراسی عربستان، دموکراسی ترکیه هم مخالف هستم.همچنان که شما درباره علم (یعنی تکنولوژی) اصلا چنین داوری نمی کنید، یعنی شما نمی گویید ما چنین تکنولوژی را به کشور راه ندهیم، زیرا با ارزش های ما منافات دارد. 

پس یک اشتباه جدی ما در ایران از ابتدا تا کنون این بوده است که ما برای مفاهیم بنیادی، نگاه هنجاری داشتیم. این نگاه هنجاری، مزاحم فهم ما بوده است.به ما اجازه نمی داد که ما آن را از بستر هنجار و ارزش گذارانه بیرون بیاوریم و بفهمیم این شیوه درست است یا خیر. ما هیچ تقدسی برای دموکراسی قائل نیستیم.توجه داشته باشید اینکه ما می گوییم دموکراسی فهمیده نشده، دقیقا مانند این است که ما بگوییم چرا در این چندصدسالی که ما دانشگاه داریم تولید فکر نداریم. خب احتمالا شما برنامه ای که دکتر دبیری مهر در باب تولید اندیشه و فکر داشتند را دیدید. برای اینکه انیورسیته بر بستر خاستگاه غرب شکل گرفته است. 

یعنی غرب پرسشی داشت و بر آن اساس چیزی را شکل داد. اما برای ما ]انیورسیته[وارد شده است. متفکران و روشن فکران ما بر اساس خواست ما لزوما شکل ندادند. عنوان نمیکنم بد بوده است یا خیر. یعنی ما بتدریج خواسته های خود را کنار گذاشتیم و اصلا سوال نکردیم و جامعه شناسی ما غربی شد، ادبیات ما غربی شد، رمان ما غربی شد، روانشناسی ما غربی شد. این ها پرسش های فوق العاده مهمی هستند که من اکنون بیان میکنم ما هنوز تقرب و نزدیکی به مفاهیم بنیادین پیدا نکرده ایم. یعنی ما دائما از آزادی، معنایی شبیه به لجام گسیختگی و بی بند و باری را می فهمیم و می گوییم غرب این را آورده برای اینکه کل جوامع دنیا را نابود کند. نه، آزادی پرسش اساسی غرب بود. همچنانکه برای ما پرسش اساسی دین است، آموزه های دینی است، وحی است، شریعت است، مناسک است.

 پس نکته دوم این بود که ما درمورد ایران اصلا داوری ارزش گذارانه نمی کنیم، ما وقتی می گوییم قدسی نیست، نه مخالفت با قدسی به معنای عام. ما می گوییم این ها شیوه های تدبیر اجتماعی هستند. این شیوه ها به این معنی نیست که لزوما پایه بنیاد ثابتی داشته باشند، به طوری که نتوانیم آن را تغییر دهیم. نه، ممکن است بر اساس آموزه دینی بگوییم اصلا دموکراسی برای ما کارآمدی ندارد. نکته سوم، من معتقدم در ایران ما، برای ورود به وضع جدید، دموکراسی اهمیت فی نفسه دارد. آقای دکتر دبیری مهر وجهی از دموکراسی را نفی کردند که من هم با آن موافق هستم. من دموکراسی را به مثابه یک «اندیشه بشری» تلقی می کنم، نه به مثابه «ابزار لیبرالیسم». اینگونه نگاه نکنیم. یعنی انسان ها برای زندگی اجتماعی شیوه هایی را انتخاب می کنند. برای رفاه، درآمد، ثروت، تکنولوژی.

 انسان ها برای حراست از دین، مناسک و شرایع را بر اساس آنچه که هدایت الهی و از طریق پیامبران است انجام می دهند. اگر از آن مراقبت کنند، باقی می مانند و اگر مراقبت نکنند، مشمول عذاب الهی می شوند. همچنانکه خداوند در سوره اسراء آیات  5 تا 9 بیان میکند، دو بار می گوید به بنی اسرائیل نعمت دادیم، کفران نعمت کردند و آن ها را عذاب کردیم. شما مسلمانان اقوم هستید، اگر شما هم مانند آن ها این کار را انجام دهید، به سرنوشت آن ها دچار خواهید شد. من سخنم این است ما باید اول درباره این مسئله حرف بزنیم که دموکراسی یک حیث امکان دارد و یک حیث ضرورت. حیث امکان می گوید آیا شما می توانید بگویید که حتی اگر تمام رسانه های غرب کار کنند،در ده سال آینده در عربستان دموکراسی محقق می شود یا خیر؟ می گویند: نه. می گویند تا نظام سلطنتی و خانواده پادشاهی فرونپاشد، مثل پادشاهی قاجار در ایران، مثل پهلوی از هم نپاشد، شما نه حزبی می فهمید و نه مشارکت. هیچ کدام از این ها را متوجه نمی شوید. زیرا فقط باید پادشاه دستور دهد چگونه بیندیشید و چگونه فکر کنید. من معتقدم در ایران استعداد ها و زمینه هایی شکل گرفته است که امکان بروز و ظهور دموکراسی هست. 

پس بنابراین من موافق با نظریه امکانش هستم. اما در باب ضرورت، ما راهی به جز دموکراسی نداریم. من عنوان کردم که دموکراسی یعنی «عقل جمعی جامعه». دموکراسی به معنای ارزش غربی نیست، دموکراسی یعنی «زیست جمعی جامعه»، «تجربه جمعی جامعه». اسم آن را مردم سالاری می گذارید، عقلانیت جمعی می گذارید، مخالف نیستم. من عنوان کردم که نگاه تقلیل گرایانه چقدر خطرناک است. یعنی لازمه آن این است که می گویید من اگر دموکراسی را دارم پس چرا پیشرفت نکرده ام؟ نه، دموکراسی را نداریم. دموکراسی بنیادهای اندیشه ای دارد. مثلا اگر در پارلمان درباره بودجه دانشگاه بحث می شود و تصمیم به کم شدن بودجه های پژوهشی می گیرند، صنف دانشجو و استاد در برابر آن موضع می گیرند، مخالفت می کنند و مقاله می نویسند.من با فرمایش شما درباره غرب مخالفم. ما در ایران فهم خوبی از غرب نداریم. 

یعنی تلقی ما واقعا این است که برای مردم غربی، اقتصاد محور اصلی است و آنها فهم و شعور سیاسی ندارند. به نظر من این فهم نادرستی است که در ایران شکل گرفته است. این را من عنوان میکنم زیرا شما با حجم انبوه نوشته های آن ها در موضوعات مختلف سیاسی و موضع گیری آن ها و مجبور کردن حتی رییس جمهور و کنگره به پاسخگویی به جامعه، آگاهی ندارید. اصلا اینگونه نیست. یک روزنامه، یک مجله آنچنان قدرت حاکمه را به پرسش و چالش فرا می خواند که خواست جامعه است. من عنوان کردم شما فکر می کنید که تظاهرات یعنی فقط خواست. نه، تظاهرات یعنی تبیین یک اندیشه ای که درست است و در جامعه مورد غفلت واقع شده است. جان رالز در داخل جامعه آمریکا، کتابی را به نام «تئوری عدالت» نوشته است. می گوید ما اساسا یک اشتباه مرگباری مرتکب می شویم. ما بیش از حد به قدرت توجه داریم. ما متوجه خطر سقوط قدرت به واسطه عدم التفات به عدالت نشدیم. این مسئله مهم است و بیست سال برای این کتاب همچنان حواشی نوشته می شود. این همان جامعه است. پس این فهم و تلقی درست نیست که آن ها اساسا بینش سیاسی ندارند و نمی دانند. من با تحلیل های داخل ایران درباره ترامپ هم اصلا موافق نیستم. فکر میکنند که ترامپ هیچ جایگاه اجتماعی ندارد،خیر. جامعه آمریکا مطالباتی داشت که در دموکرات ها تامین نشد.

جامعه آمریکا به نقل از خود ترامپ که اقتصادی است و در بستر بازار است، 29 میلیون بی بضاعت دارد. او مجبور است برای تقلیل قدرت، به یک دیدگاه متفاوت روی بیاورد. اصلا دموکراسی همین گونه است. یعنی باید جامعه را مورد توجه قرار دهیم. آن ها از لحاظ فکری بر مواجهات  سیطره پیدا میکنند. من عنوان کردم که دموکراسی، مرز میان دنیای جدید و قدیم است بنابراین ما نیاز به دموکراسی داریم. یعنی یک ضرورت است. این نیاز هم مربوط به وضع آینده ما است، هم مربوط به توسعه است و هم مربوط به نظریه است که ما تحت عنوان «احیای تمدن اسلامی» داریم. من تاحدی با این دیدگاه موافق هستم که اگر کشورهای اسلامی توجه به عقلانیت جمعی به مثابه مفهومی به عنوان دموکراسی نداشته باشند، نه قدرت تولید اندیشه را دارند و نه می توانند در آینده تمدن اسلامی سهیم اصلی باشند. این یک نظریه مهمی است. 

اینکه ایران این فرصت را پیدا کرده است که بتواند هم به لحاظ اندیشه ای جامعه را به سمت فهم و آگاهی تمدن اسلامی سوق دهد (که شما نظریه مهدویت را گفتید من می گویم «تمدن اسلامی». شما می توانید هم از منظر خاص آن را ببینید و هم از منظر عام) و هم اینکه اگر در جامعه ای نسبت به دموکراسی -یعنی عقل جمعی-انسدادوجود داشته باشد، آن جامعه نمی تواند به تمدن که مهم ترین بنیان آن دانش و اندیشه برتر است، دست پیدا کند. بنابراین برای ما حیاتی است. من تلقیم این است که امروزه حیات جامعه ایران و وضع آینده اش منوط به چیزی است که ما آن را دموکراسی یا مردم سالاری  تعبیر می کنیم. بنابراین ما راه برگشت نداریم که بگوییم آیا ثمره دارد یا خیر. ما نمی توانیم به نظامی برگردیم که در تعارض با عقلانیت جمعی جامعه قرار بگیرد. این شیوه، شیوه درستی است. درست نه به معنای ارزش گذارانه آن بلکه به این معنی که می تواند کار آمد باشد. 

وقتی می گوییم درست است یعنی امکان هایی دارد که می تواند این ها را بعد به ظهور بیاورد. من عنوان کردم که پاشنه آشیل ما کنار زدن نخبگان است. من نمی گویم دموکراسی با مردم در پیوند نیست. چرا، دموکراسی با مردم هم در پیوند است اما نه اینکه دموکراسی که اندیشه محوری است به سمت پوپولیستی شدن بغلتد و این خود یکی از مضرات جدی است. عنوان کردم چون جامعه [یعنی قدرت] فهم درستی از دموکراسی ندارد،لذا به نخبگان، به دانشگاهیان، به علم و تحقیقات علمی، به نقادی های علمی بی توجه است. و هم اینکه خود متفکران ما هنوز به درک درستی از اهمیت دست یافتن به وضع آینده نرسیده اند. من تلقیم این است که ما بیان می کنیم «گفتمان»، ولی هنوز نتوانسته ایم این بحث قدرت و دانش را در جامعه مورد بازکاوی قرار دهیم. و سخن آخر من این است که این بحث اهمیت زیادی دارد و البته ما از منظر انتقادی بحث می کنیم،نه از منظر توصیفی. 


آقای محمودیان: 

من چند سوال مطرح می کنم. سوال اول اینکه چون آقای دکتر به بحث ترامپ اشاره کردند، آیا واقعا در آمریکا ترامپ حاصل خرد جمعی بود؟ سوال دوم اینکه شما مطرح کردید دخالت نخبگان در کشور در عرصه دموکراسی کم شده است. شما در چه سطحی دخالت نخبگان را می پذیرید؟ و سوال سوم اینکه شما نظریه مهدویت را فرمودید، اگر شما به کلی منکر دموکراسی نشوید، یعنی حتما خرد جمعی آنجا باید پذیرفته باشد. در چه سطحی؟ این اندیشه خیلی مهم است. مثلا ما در کشورمان انتخابات برگزار می کنیم. اینکه مردم به چه چیزی رای می دهند، اینکه معیشت آن ها درست شود یا حاکمیت اندیشه مخالف یا جدید، این خیلی بحث مهمی است که به چه چیزی رای می دهند.


آقای دکتر دبیری مهر:

مطالب باید در جلسات آینده تکمیل شود و سوالات دوستان هم سوالات مصداقی خوبی بود و آقای دکتر پورحسن مبانی لازمی را گفتند که به نظرم باید یک مقدار روی آن تامل شود. شاید مستقیما به سوالات پاسخ ندادند اما شرط منطقی پاسخ به این سوالات در صحبت های ایشان بود. من چند نکته مهم را مطرح کنم. دو نکته در واقع خبط های منطقی است که ما دچار آن هستیم و گاهی اوقات در جامعه ما در قالب سوال مطرح می شود. یکی از این ها این است که ما درمورد تجارب بشری و مفاهیم عقلی مثل دموکراسی، خرد جمعی، آزادی و غیره، مرزبندی های جغرافیاییرا لحاظ می کنیم و این منطقا غلط است. ولی آنقدر آن را تکرار کرده ایم که مانوس شده ایم با خطاهای منطقی. این ها اصلا مربوط به حوزه جغرافیایی نیست. 

دموکراسی مربوط به جای خاصی نیست. همانطور که من در ابتدای صحبتم عرض کردم، اصلا اگر خاستگاه یونانی دموکراسی را بببینید، با این چیزی که ما امروزه از دموکراسی می گوییم به هم ربطی ندارد. پس امروزه دموکراسی یک مفهوم جهانی است و مربوط به غرب نیست. البته سهم آن ها در ساختن و بیان و تبیین مسئله از ما حتما بیشتر بوده است. نمونه آن را هم اشاره کردم. سی و پنج سال پیرامون نظریه «دولت کوچک» فردریش هایک در دنیا بحث شد. خطای اول اینکه برای این مفاهیم به هیچ وجه مرزهای جغرافیایی مشخص نکنید. خطای دوم، کاربرد مفاهیم بدون توجه به تاریخ و زمان و زمانه است. خیلی از این اشکالات، ناشی از این مقایسه است. و فهم این موضوع که مفهوم در آن زمان چه بوده است، کار بسیار تخصصی است. و با تصورات ما تصدیق نمی شود. و چند سوالی که شما مطرح کردید که دموکراسی یعنی چی؟ من در ابتدای صحبتم عرض کردم که یک فضای مواجهه با سیاست و قدرت که مبتنی بر یک سری مؤلفه های اصلی است که به آن ها اشاره کردم. در صحبت های آقای دکتر پورحسن هم بود و روی یک مورد تاکید بیشتری داشتند و آن هم بحث «خرد جمعی» بود که من بیان کردم «عقلانیت». 

من چند نکته را مطرح کنم. اول اینکه  گفتند در غرب مشارکت سیاسی پایین یا بالا است. در مغرب زمین در جاهایی که حداقل یک شبه دموکراسی یعنی همان مواجهه عقلانی با سیاست و قدرت وجود دارد، سطح  مشارکت سیاسی شاید پایین باشد اما تبدیل پیدا کرده است به مشارکت اجتماعی. از قضا مشارکت اجتماعی مهم است. چون در مشارکت سیاسی همانطور که انتخابات وسیله ای برای خدمت به دموکراسی است، مشارکت سیاسی وسیله ای درخدمت به مشارکت اجتماعی است. نکته دوم اینکه بحث احترام با تقدس متفاوت است. احترام بحث بشری است اما تقدس بحث بشری نیست. همه آدم ها مورد احترام هستند و باید حقوق آن ها رعایت شود ولی مقدس نیستند. مقدس یعنی اینکه شما در مورد آن فکر نکنی و زیر سوال نبری به آن شبهه وارد نکنی و با آن مواجهه عاقلانه نداشته باشید. یعنی کاملا مواجهه عامرانه داشتن یا از او به تو امر شود و تو اطاعت کنی. ما در دین هم چنین امری نداریم. حتی در مورد توحید هم اگر بحث تقدس مطرح است به این دلیل است که ما توان زیر سوال بردن آن را نداریم. 

برای مطالعه مشروح اولین نشست – بخش سوم به اینجا بروید

برای مطالعه مشروح اولین نشست – بخش دوم به اینجا بروید

برای مطالعه مشروح اولین نشست – بخش اول به اینجا بروید

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار