کد خبر: ۹۴۳۷۸
تاریخ انتشار: ۰۸ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۹:۲۹
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران
دومین نشست از سلسله نشست های بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران به همت موسسه فرهنگی اجتماعی حرکت رشد و اعتدال(حرا) برگزار گردید.

حرا- دومین نشست از سلسله نشست های بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران به همت موسسه فرهنگی اجتماعی حرکت رشد و اعتدال(حرا) در تاریخ 09/11/1395 با حضور آقایان، دکتر شهرام محمدنژاد (دبیر کل موسسه حرا)، دکتر قاسم پورحسن (عضو شورای مرکزی موسسه حرا)، دکتر جواد میری (عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی)، دکتر طباطبایی(مسئول شورای جوانان حرا)، مهندس محمودیان و مهندس رضایی (اعضای شورای جوانان موسسه حرا)  به شرح زیر در دفتر حرا برگزار گردید.


آقای دکتر میری: 

من فکر می کنم چند نکته خوب و کلیدی و بنیادی مطرح شد ولی من یک انقولتی به بحث آقای دکتر پورحسن دارم. شما یک سری مباحث را مطرح کردید که من فکر می کنم بحث های بنیادین است و بعد آن ها را به مسئله انتخابات وصل کردید. من فکر می کنم ما باید بحث را اول در مقام نظر و بعد در مقام عمل مطرح کنیم. انتخابات صورتی است از بالا، آنچه شما عنوان کردید نقشی است که در داخل نظمی که امروز وجود دارد تعریف می شود. ولی وقتی شما می گویید من می خواهم اساسا یک آسیب شناسی انجام دهم و بیان کنم دموکراسی در مقام نظر چگونه باید باشد، اصلا دید ما در آن صورت دیگر نمی تواند به مسئله انتخابات که در مقام عمل است، وصل شود.  اساسا سیستم، نظام و نظمی که ما داریم می خواهد به یک گونه نشان دهد که در این نظم به عنوان مثال تغییر و تحولات وجود دارد.

ممکن است که آرایش نیرو ها به دلایلی بخواهد تغییر پیدا کند یا به دلایلی ثابت باشد. بعد یک پالس یا علامتی هم باشد در خارج از این نظم، به عنوان مثال در خارج از کشور. اما وقتی در مقام نظر صحبت می کنیم،محتوای بحث ما چیز دیگری خواهد شد. در تکمیل حرف های شما می خواهم این را عنوان کنم، وقتی که در مورد دموکراسی صحبت می کنید یا به عنوان مثال می گوییم بنیان اصلی یا دال مرکزی دموکراسی دغدغه انسان است، یک بحث خوبی را اریک فروم در این زمینه عنوان می کند. می گوید اساسا وقتی ما در مورد تاریخ اروپا و آمریکا صحبت می کنیم، همیشه این بحث بیان می  شود که فرهنگ مدرن یا زیر ساخت های تفکر مدرن بر روی اومانیزم است، یعنی انسان محوری. یا آنچه که  شما می گویید دغدغه محوری یا دال مرکزی انسان است. اساسا از قرن هجدم و یا نوزدهم به بعد و ورود به قرن بیستم، دیگر انسان محور نیست و آن بحثی که به عنوان مثال مکتب فرانکفورت یا هایدگر هم به گونه دیگری مطرح می کند، می گویدامروزه صحبت از عقل ابزاری است و می گوید صحبت این نیست که انسان جایگاهش کجاست.یکی از فلاسفه صحبت از دو تا چارچوب می کند، بیان می کند زیست بوم یا عقل ابزاری یا عقلی که دغدغه این را دارد که اساسا تمام جهان را در ذیل مفهوم کاتگوریها ببیند.

انسان جزو اقلام و اجناس نیست. انسان یک موجودی که دارای وجود و اگزیستانس است. ولی این عقل ابزاری چنان پیشرفت می کند که اساسا وقتی ما در حوزه زیست بوم و حیات انسان صحبت می کنیم آن را می خواهیم در ذیل عقل ابزاری قرار دهیم. یعنی به زبان دیگر، ما اگر بخواهیم درمورد دموکراسی صحبت کنیم، یک موقع در مورد دموکراسی در قرن هفدهم صحبت می کنیم، آنجا ممکن است دموکراسی به معنایی که رابطه آن با اومانیزم چیست مطرح شود. 

در قرن بیست و یکم وقتی درمورد دموکراسی صحبت می کنم، به نظر می رسد که اصلا کل هندسه تعاریف و هندسه بحث ما تغییر و تحول ماهوی پیدا کرده و اساسا دال مرکزی دیگر انسان نیست یا دغدغه های انسان نیست یا زیست بوم انسان نیست. یعنی آن انسانی که قرار است برای او یک چارچوب معنایی در نظر گرفته شود که در کدام جامعه یا زیست بوم می خواهد تعریف شود. به عنوان مثال این جامعه یا زیست بومی که می خواهیم برای آن تعریف کنیم هم باید معنادار باشد، هم در آن برابری باشد، هم در آن سه شعار 
اصلی«اگالیته»به‌مفهوم‌«برابری»، «فراترنیته»به‌مفهوم‌«برادری» و «لیبرته»به مفهوم آزادی وجود داشته باشد. دیگر این ها به نظر رکن اصلی بحث نیست. این نکته است که باید به آن توجه کنیم که در کدام هندسه می خواهیم در مورد مسئله دموکراسی صحبت کنیم. بحثی که در اینجا مطرح است این است که با تمامی این انتقاداتی که ممکن است به شیوه امروزی دموکراسی وارد باشد، این سوال مطرح می شود که یکی از عوامل رضایت مندی ای که مثلا جوامع اروپایی و آمریکایی نسبت به این نظمی که برای آنها وجود دارد، چیست؟ آیا این رضایت مندی تنها ناشی از به عنوان مثال شعبده بازی و جعبه جادویی است یا واقعا یک اتفاق ملموسی هم در جوامع غربی افتاده است که نسبت به جامعه ایران یا ترکیه یا روسیه ممکن است متفاوت باشد. 

با تمامی محدودیت ها و با تمامی ضیق وتضییقی که وجود دارد، این حس رضایت مندی چگونه ایجاد می شود؟ ما میدانیم که حس رضایت مندی مطلق نداریم. عالم ما که عالم مطلق نیست. اصلا انسان هم که انسان مطلق نیست یا جامعه هم که نمی تواند در حالت مطلق باشد و هر کسی هم داد مطلق بودن می زند، یا دروغ می گوید و یا آگاه نیست. در نهایت ما می توانیم بگوییم یک سری ایده آل ها داریم. ولی اینکه این حس رضایت مندی چطور می تواند تولید شود، توزیع شود و بازتولید شود خود مساله مهمی است.مثلا علت ایجاد یک نوع وفاق جمعی  در جوامع مثلا توسعه یافته یا پیشرفته چیست که ما این تولید رضایت مندی را در ایران به قولی کمتر مشاهده میکنیم یا اساسا نسبت به رضایت مندی به عنوان یک مولفه بنیادی در استمرار نظم سیاسی، توجه نمی کنیم. به شکل خیلی واضح و خیلی روشن و مبرهن می گویم چرا به عنوان مثال دغدغه مسئولان ما در نظام جمهوری اسلامی نسبت به مسئله پیاده کردن احکام اسلامی در حد صد است اما وقتی به رضایت مندی می رسد، به قول فلاسفه به آن به شکل یک «اپیفنومن»یا پدیده و مولفه تقریبا حاشیه ای نگریسته می شود. 

در حالی که نگاه می کنیم در جوامع دیگریا در جوامعی که توانسته اند تداومی داشته باشند، این حس رضایت مندی خیلی مورد توجه قرار گرفته است. به قول دکتر شریعتی، ممکن است شما فقیر باشید و در طبقه محروم باشید ولی حس محرومیت نداشته باشید و همان گونه هم زندگی کنید. در هند سال ها و قرن ها فقر بوده است اما این فقر منجر به یک تولید جنبش اجتماعی نشده بود. ولی گاهی در جایی این «حس محرومیت» باعث حرکت و طغیان وعصیان می شود.خود این حس رضایت مندی مهم است. یکی از مشکلات بزرگی که من فکر می کنم در نظم موجود خودمان داریم این است که اساسا به مدیریت افراد توجه نمی کنیم. خیلی واضح و روشن عرض کنم، شاید مردم ما هفتاد درصد، هشتاد درصد از خوراک ذهنی شان واطلاعات اصیلشان را از شبکه های فارسی زبان بیگانه می گیرند. چرا ما نمی توانیم به عنوان مثال افکار عمومی را مدیریت کنیم و چرا اصلا به آن بها نمی دهیم؟ وقتی می بینیم جریان جامعه این گونه است و بارها از آن ضربه خورده ایم، باید شما بیندیشید که چگونه این حس رضایت مندی را می توان درست کرد؟ زیرا حس رضایت مندی بدیهی نیست، ما باید آن را درست کنیم، آن را تولید کنیم. 

یک نگاه کالایی به آن داشته باشیم. مثلاشیوه گفتن و شیوه توضیح حتی حقیقت باید به گونه باشد که با استانداردهای انسان امروزی یکی باشد. ما باید ببینیم انسان امروزی چگونه فهم می کند. بله، شما از منظر فلسفی می گویید این گونه نیست، انسان یک عقلی دارد که این عقل جهان شمول است و این فهم یک کاتگوری ای دارد و یک قدرتی دارد. بدیهیات را باید بشناسد و فطریات را وجدان کند. ولی واقع امر این است که به قول بولدیو ذائقه انسان امروز تغییر کرده است. حالا تحت ثاثیر لیبرالیسم است، تحت تاثیر جهانی شدن است، تحت تاثیر یکپارچه شدن فرهنگ های جهانی است، یا سعی در یکپارچه شدن فرهنگ های جهانی است، به هر دلیلی، ذائقه انسان ها تغییر کرده است. به عنوان مثال ذائقه انسان قرن بیست و یک با ذائقه انسان قرن نوزدهم یا مثلا عصر قاجاری تغییر کرده است. ما چه کار انجام دهیم که این حرف حقی که می خواهیم بیان کنیم، با ذائقه این افراد متناسب باشد؟ من فکر می کنم این ها نکاتی است که اگر می خواهیم در مورد مسئله دموکراسی به معنای وسیع کلمه صحبت کنیم، باید به آنها توجه داشته باشیم. زیرا دموکراسی فقط یک روش نیست، من فکر می کنم دموکراسی هم بینش و هم خلق افق و هم خلق ظرفیت ها است. 

یعنی نظام هایی توانسته اند خودشان راباز تولید کنند که هم به بستر توجه کرده اند و هم به خلق افق توجه کرده اند و هم به خلق ظرفیت ها. یعنی اگر ما هرکدام از این زوایا را از هم قطع کنیم و از هم جدا کنیم، مطمئنا ما نمی توانیم تداوم داشته باشیم. نمی دانم با این حرف من چقدر موافق هستید، در نظام جمهوری اسلامی در این چهار دهه، رویکرد ما رویکرد استقامتی بوده است. یعنی ما برای خودمان یک هجمه  را تعریف کرده ایم، یک هجمه ای رو به روی ما قرار دارد و ما باید از تمامی ظرفیت ها و قوا استفاده کنیم که بتوانیم استقامت کنیم. ممکن است از منظر عملی هم درست باشد. ولی واقع امر این است باید در پشت جبهه یک اتاق فکری باشد. در این اتاق فکر یک عده بیندیشند که ما چگونه می توانیم نظم نوین خود را تداوم بخشیم و باز تولید کنیم. ما اکنون تمامی قدرتمان روی نسل اول و دوم است. نسل پنجم و ششم و نسل آینده، این ها چگونه می خواهند رابطه برقرار کنند با آن دیدگاه و رویکرد استقامتی که نمی تواند جهان را بفهمد؟ حال ما مرتب بیان کنیم: ما انقلاب کردیم، در وضعیتی که بلوک شرق و بلوک غرب و جنگ تحمیلی بود، اکنون اصلا بلوک شرقی وجود ندارد. جنگ تحمیلی وجود ندارد. باید یک اندیشکده قوی وجود داشته باشد. یک تاریخ نگاری خوبی انجام شود و تاریخ را روایت کند. حال ما برای نسل جدید چگونه می توانیم از این رویکرد استقامتی خارج شویم و یک رویکرد تداومی و باز تولیدی را برای آن ها خلق کنیم؟


آقای دکتر محمدنژاد: 

آقای دکتر میری درمورد دموکراسی عبارت جالبی را بیان نمودند. اکنون دموکراسی غرب، ترویج دموکراسی ابزاری است. من در ذهن خودم دموکراسی انسانی را بیشتر در دموکراسی اسلامی جستجو می کنم. اگر ما بتوانیم این نکات را به صورت مختصر تفکیک کنیم و از مسائل مبنایی خارج شویم و اگر هم بخشی از جلسه آینده را به این اختصاص دادیم، لااقل وارد تعاریف نشویم و به صورت عملگرایانه به مسائل انتخابات نگاه کنیم، به نظر مباحث مورد توجه همه قرار خواهد گرفت. درجلسه آینده ضمن اینکه این مباحث را جمع بندی می کنیم، وارد مسائلی شویم که یک رای دهنده و یک انسان سطح جامعه تصمیم درست را اتخاذ کند و هدف اصلی ما این است. 


برای مطالعه مشروح دومین نشست – بخش اول به  اینجا بروید

برای مطالعه مشروح دومین نشست – بخش دوم به  اینجا بروید

برای مطالعه مشروح دومین نشست – بخش سوم به  اینجا بروید



نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار