کد خبر: ۹۴۹۵۹
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۱:۳۸
printنسخه چاپی
sendارسال به دوستان
بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران
سومین نشست از سلسله نشست های بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران به همت موسسه فرهنگی اجتماعی حرکت رشد و اعتدال(حرا) برگزار گردید.

حرا- سومین نشست از سلسله نشست های بررسی تحلیلی – انتقادی گفتمان دموکراسی؛ فرآیند انتخابات در ایران به همت موسسه فرهنگی اجتماعی حرکت رشد و اعتدال(حرا) در تاریخ 29/11/1395 با حضور آقایان، دکتر شهرام محمدنژاد (دبیر کل موسسه حرا)، دکتر قاسم پورحسن (عضو شورای مرکزی موسسه حرا)، دکتر امیردبیری مهر(مدرس و پژوهشگر علوم سیاسی)، و اعضای شورای جوانان موسسه حرا به شرح زیر در دفتر حرا برگزار گردید.


دکتر پورحسن: 

تلقی من این است که می توانستیم در مورد وضعیت دموکراسی در غرب و ایران  مباحث را ادامه دهیم اما خیلی مانعه الجمع نیست . اما علی رغم این، قبل از اینکه نکاتی را که فرمودند را مطرح کنم من چند نکته مقدماتی را عرض می کنم که تقریبا هم ناظر به بحث دموکراسی در انتخابات ایران است. نکته اول این است که به طور کلی معنای دموکراسی و به تبع آن انتخابات در دنیای امروز تغییر پیدا کرده است. در دوران نخستین، دموکراسی القای این باور بود که ما از دنیای قدیم به دنیای جدید آمدیم و مهم ترین مسئله نیازهای جدید بشر یا توجه دادن به آزادی و حقوق انسان ها است. در دوره جدید ما در باب دموکراسی از ساحت و حیطه صرف نظری و اجتماعی به حوزه های اقتصادی و حوزه های سیاسی یا حقوقی تغییر جهت دادیم. 

یعنی با مناسبات جمعی و زندگی انسان ها ممزوج شده است. هیچ جامعه نمی تواند امروز دموکراسی را لزوما به معنای یک نظریه فکری در کتاب ها جستجو کند. بلکه حیات بسیاری از جوامع، امروزه وابسته به چنین امری شده است. بنابراین کنش های معنادار انسان ها امروز، وابسته به ظهور و نمود آن ها در روابط جمعی است. اگر هر جامعه  خودش را از این امر محروم نماید، جلوی کنش های عقلانی را گرفته است. پس اصلا این گونه نیست که تنها یک نمایش باشد، بلکه یک ضرورت است. در زیست امروز انسان ها مشارکت یا فهیم بودن یا دموکراسی به یک ضرورت تبدیل شده است. این ضرورت یک ضرورت بنیادین است. یعنی ضرورتی نیست که دیگران بخواهند در یک ساحت محدودی به آن توجه کنند و یا تقلیل دهند. ایران هم استثناء نیست به واسطه همین تغییر جهت.

 به نظر می رسد که ما در ایران در باب دموکراسی هنوز در دوره پیشا چرخش قرار داریم. یعنی اینکه ما به اهمیت بنیادین دموکراسی یا مردم سالاری هنوز چندان اعتقادی نداریم. تلقی ما در دموکراسی فراز و فرود است. تلقی ما یک زیست عقلانی در پرتو کنش های مهم و اساسی جامعه نیست. یعنی انسان ها نه تنها اقبال نشان می دهند در باب دموکراسی و انتخابات، بلکه شیوه مناسبات جمعی را شکل می دهند. و وقتی عقل جامعه و عقل انسان ها انباشته می شود، به نظر می رسد این شیوه باید عقلانی تر و تدبیر منطقی تر باشد. این که من بیان می کنم هنوز ما در ایران در دوره پیشا چرخش قرار داریم این است. در غرب امروزه دموکراسی در ذیل لیبرالیسم معنا پیدا می کند. چرا؟ به دلیل اینکه حیات جامعه غربی در پرتو لیبرالیسم است. یعنی مناسبات اقتصادی و زندگی است. یعنی آنگونه که زندگی را تعریف می کنند، براساس این بنیاد فکری بنا می شود. به همین دلیل جامعه همواره درگیر است. ما در ایران دوره کنش های سیاسی و اجتماعی را در باب انتخابات بسیار محدود و اندک داریم. اگر جوامع به طور دائم درگیر مناسبات و فعالیت های سیاسی نباشند، طبیعتا اهمیت دموکراسی گم می شود و اصلا اعتقادی به آن پیدا نمی کنند. بنابراین یکی از نقصان هایی که در دموکراسی در ایران و در بحث انتخابات در ایران وجود دارد این است که چرا اکنون وضع ما این گونه است؟ یعنی وضع ما اینگونه است بدین معناست که در طول دوران طولانی تری جامعه درگیر نیست. بلکه در یک مدت محدودی که بنظر هم این مدت محدود نمی تواند یک رهیافت بنیادین را شکل دهد و به همین دلیل ما درگیر جریان های پوپولیسم می شویم و تا حدی ما گریزان از عقلانیت می شویم به دلیل همین مسئله است. 

نکته دوم این است که در چرخش دموکراسی در مغرب زمین دموکراسی از صرف مفهوم سیاسی تبدیل به یک مفهوم اجتماعی و اقتصادی شد. در ایران هنوز به انتخابات و دموکراسی، بسان یک مفهوم سیاسی صرف نگریسته می شود. احزاب و نهادهایی که ما داریم عمدتا کارکرد سیاسی دارند، یعنی کارکرد اجتماعی ندارند. یعنی پیوندی ندارند با گروه ها، با نخبگان با گروه های مرجع، با کسانی که موثر در جریان های فکری یا جریان های اجتماعی یا در زندگی و مناسبات حیات جامعه هستند. سخن من این است که چرا ما هنوز دچار چنین آشفتگی هستیم. به نظر من ما هنوز فهم بنیادینی از اهمیت مردم سالاری نداریم. ما هنوز این تلقی را نداریم که مردم سالاری یا دموکراسی می تواند یک جامعه را از وضعیت پیشا کنشی به جامعه فعال و کنشگر ببرد. جامعه کنشگر به تدریج واجد عقلانیت انتقادی می شود. جامعه پیشا کنشگر واجد عقلانیت ابزاری است. این دو جهان متفاوت است. بنابراین نخبگان در دنیای دوم درگیر می شوند. مردم در دنیای دوم درگیر می شوند. در دنیای نخست تنها تبدیل به ابزاری هستند برای مدت محدود، برای صرف فراز و فرود یا اقبال و ادبار. این مسئله بنیادینی است که امروزه جوامع مبتنی بر مردم سالاری حقیقی یا دموکراسی حقیقت، دموکراسی غیر حقیقی را شکل می دهد.

 سخن من این است یکی از تقصیرات مهم که باید ما به آن توجه کنیم احزاب سیاسی ما هستند. احزاب سیاسی ما متوجه اهمیت بنیادین نقش مردم یاکنش های اجتماعی نیستند و عمدتا کارکرد سیاسی پیدا کردند. یعنی ما احزابی نداریم که به دنبال شکل دادن یک رهیافت فکری جدید در مناسبات جمعی جامعه باشد. عمدتا به دنبال بدست گرفتن قدرت سیاسی اند. یعنی حتی اگر یک تفکری هم مطرح شود، پس از به دست گرفتن قدرت این تفکر تقلیل پیدا می کند به یک جریان صرف سیاسی. این نشان دهنده این است که ما فهم بنیادین از دموکراسی و مردم سالاری نداریم. این وضعیت، وضعیتی است که همواره وجود دارد و ما هم کمتر به آن اهتمام کردیم و مطالعه خوبی هم صورت ندادیم که چرا وضعیت دموکراسی در ایران ما این گونه است؟ سومین مسئله که می خواهم بیان کنم نخبگان و پیشگامان سیاسی ما مقصرترین هستند و چنین به نظر می رسد که صاحبان قدرت و پیشگامان سیاسی هیچ اقبال و التفاتی به بنیادهای فکری ندارند. نه اینکه شایسته چنین تفکری نباشند، نه اینکه آگاهی نداشته باشند که اهمیت تفکر در این باب در خصوص جامعه که به سمت رهیافت یا رویکردهای خطرناک درنغلتد که می تواند منتهی به یک جریان ضد عقلانیت دموکراسی یا مردم سالاری شود. 

بلکه اساسا تفکر، نخبگان و دانشگاه را معارض و ناسازگار با جریان قدرت می بینند. به همین دلیل دانشگاهیان و نخبگان ما نقش چندانی در دموکراسی در ایران نداشتند وعمدتا پس از استقرار قدرت، کنار زده می شوند. یعنی اینگونه نیست که در تصمیم های مهم سیاسی، بخش قابل توجهی از دانشگاهیان پشتوانه فکری ما باشند. ما عمدتا با کنار زدن متفکران، دست به تصمیم های سیاسی شخصی یا ذوقی و یا مقطعی می زنیم. چرا این وضعیت وجود دارد؟ من تلقیم این است که پیشگامان سیاسی ما به دو دلیل در تاریخ ایران، از مشروطه تا کنون دست به این کار می زنند. دلیل اول این است که لزوما دموکراسی را صرف قدرت می دانند نه تفکر. مردم سالاری را تنها کسب قدرت تلقی می کنند. به همین دلیل در مقابل یک بنیادی که بر تفکر مبتنی است و ممکن است دست به نقادی های شکننده ای بزند، مقابله می کنند. یکی از علت های سقوط دموکراسی در جوامع غربی این بود که به تدریج از نقادی های بنیادین دست برداشتند که امروزه به یک جریان های پوپولیستی در مغرب زمین تبدیل شده است. درحالی که در دوره نخست وقتی نگاه می کنیم، عمدتا و همواره قدرت سیاسی مورد نقد قرار می گرفت. اما اکنون براساس منافع گروه ها و احزاب، قدرت سیاسی مورد توجه قرار می گیرد. 

دلیل دوم این است که نخبگان ما مقصرند یعنی صاحبان فکر ما مقصرند این است که صاحبان فکر به چند دلیل به نقد قدرت یا به همراهی {از لحاظ فکری} با دموکراسی یا مردم سالاری نمی پردازند. دلیل اول این است که تلقی آنها چنین است اگر با قدرت همراه شوند و تثبیت شود عقلانیت سیاسی و اجتماعی فکر میکند آن ها سیمان ایدئولوژیک قدرت را تهیه می کنند و دست به نقادی قدرت نمی زنند و شان نخبگی  وتفکر از آن ها سلب می شود. این اشتباه غلطی است. این فهم غلطی است که در جامعه ما وجود دارد. در حالی که در جوامع غربی کمتر این مسئله وجود دارد. یعنی بسیاری از متفکران همواره یا پشتوانه  فکری دموکراسی محسوب می شوند و یا دست به نقد قدرت می زنند. دلیل دوم این است که همواره منتظر هستند که صاحبان قدرت از آن ها درخواست کنند و چون صاحبان قدرت هراسان هستند از حوزه فکری، به دلایلی که من عرض کردم این اتفاق رخ نمی دهد. لذا به نظر می رسد ما شکاف بسیار نیرومند و جدی بین حوزه قدرت و تفکر داریم و البته من تقصیر را دو طرف می دانم. این امر سبب شده است که مردم جامعه ما درباره قدرت سیاسی مقطعی عمل می کنند. یعنی مردم ما هم فهم اساسی و بنیادینی از نقش انتخابات، دموکراسی، قدرت سیاسی در تحولات زندگی خود ندارند. بنابراین رسانه ما، رسانه های کشور به جای آن که آگاهی بخشی کنند عمدتا جانبداری سیاسی یا جانبداری از یک قدرت می کنند. به دلیل منافعی که وجود دارد. به همین سبب است که در جوامع غربی عمدتا رسانه ها در مقابل قدرت هستند. این مقابل لزوما به معنای تعارض تراشی نیست بلکه یک بخش مستقلی است. در جامعه ما رسانه ها مستقل نیستند. متفکران ما یا در قدرت سهیم نیستند، یا قدرت مندان آن ها را سهیم نمی کنند و یا اگر در قدرت سهیم شوند دست به نقد قدرت نمی زنند. مجموعه این ها سبب می شود که ما هنوز به فهم اساسی و بنیادین انتخابات و دموکراسی در ایران نتوانستیم دست پیدا کنیم. 

برای مطالعه مشروح سومین نشست – بخش اول به اینجا بروید
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار